بدیلهای دولت در گفتمان اسلامی و انتقادی غرب
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری روابط بینالملل دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
2 استادیار گروه روابط بینالملل دانشکدة حقوق و علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی
doi
10.22059/jpq.2015.55575چکیده
یکی از اصلیترین مفاهیم نظری در عرصة روابط بینالملل، مفهوم دولت- ملت است که تمام نظریهها و گفتمانهایی که در این حوزه مطرحاند، موضع و دیدگاه خود را نسبت به آن بیان میکنند. در این میان، گاهی زمزمههایی دربارة افول دولت- ملت شنیده میشود. در چارچوب گفتمان اسلام سیاسی- فقاهتی و انتقادی غربی، اما ضمن پذیرش عنصر دولت بهمثابة یکی از بازیگران اصلی حوزة روابط بینالملل و احترام به استقلال و حاکمیت دولتها در آموزههای خود، در سطح تحلیل دولت متوقف نمیشوند و در برخی موضوعها حتی از آن عبور کرده، در محوریت مفهوم دولت در نظریهپردازی تردید وارد میکنند. در این مقاله تلاش داریم ضمن پرداختن به ماهیت نقد هر دو گفتمان انتقادی غربی و اسلامی، بدیلهای مد نظر این دو گفتمان را بررسی کنیم. پرسش مد نظر ما در این پژوهش این است که «ماهیت نقد دولت در این دو گفتمان، بر بدیلهایی که مطرح کردهاند، چه تأثیری گذاشته است؟» و پاسخ موقت ما در قالب فرضیه این است که ضمن تفاوت هستیشناختی، نقد ناکارآمدی دولت در رابطة ماهیت جهانشمول انسانی سبب شده است این دو گفتمان در مطرح کردن بدیلهای خود تنگناهایی را اصلاح کنند که دولتها ایجاد کردهاند و راه تعالی انسانها در شکوفایی استعداد و فطرت خود را بازیابند.