تحلیل ریتورنلّو در رمان و نقاشی با توجه نظام هنرها نزد دلوز با تأکید بر هستیشناسی
نویسندگان
1 دانشیار گروه پژوهش هنر، دانشکدهی هنر، دانشگاه سمنان، سمنان، ایران
doi
10.22061/orj.2025.2313چکیده
با مطالعه نظام هنرها در آرای دلوز معیار نگریستن به نسبت هنرها مشخص میشود. همچنین با نگاهی به آن معیار، تفاوت درجه هنرها بر اساس کارمادهشان آشکار میگردد. بدین ترتیب، با تمرکز بر آرای دلوز این پرسشها مطرح است: چگونه این فیلسوف بر اساس معیاری چون ریتورنلّو به رمان و نقاشی از منظر مسائل مشترکی مینگرد؟. چگونه این مسائل با مباحث هستیشناسی او متناظر میشوند؟. با روش توصیفی-تحلیلی و مطالعه متمرکز برخی آثار او، میتوان گفت ریتورنلّو گرچه اصطلاحی موسیقایی است وجوه آن در رمان و نقاشی تحلیل شدنی است. رمان و نقاشی اصیل ریتورنلّو میسازد. ریتورنلّو چند وجه مثل ملودی، موتیف-کنترپوآن و تم-تغییراتِ هارمونیک دارد. این چند وجه چون نقاطی تکاملی نیستند، بلکه وجوهی از پدیدهای واحد هستند. ارتباط شخصیتها و فیگورها در رمان و نقاشی بر اساس ارتعاش، ملودی تکآوا میسازد. شخصیتها و فیگورها به صورت بیرونی و درونی بامنظره و حیوان نسبت مییابند، بر اساس درکمایه و حالمایه ملودیهای چندآوا یا کنترپوآنهای قلمرویی و شخصیت ریتمیک میسازند. بر بنیادِ شدت ناب، تغییرات هارمونیک را از سرمیگذارند و به شدتِ (توان) بینهایت و بینهایت شدت گشوده میشوند. بسیاری از مسائل استتیک دلوز مانند درکمایه، حالمایه، احساس ناب، که قلمروسازی، قلمروزدایی و بازقلمروگذاری را در عرصه هنرها رقم میزنند بهعنوان مبنای توضیح ریتورنلّو با شیوه زیستن یا فرم زندگی هستندهها متناظرند.