مفهوم ریتم در نقاشی نزد ژیل دلوز
نویسندگان
1 دانشگاه الزهرا
2 دانشگاه الزهرا
doi
چکیده
ریتم یکی از ارکان مهم استتیک دلوز است. این مفهوم نزد او رویداد همطنینیِ ساحتهای مختلف است. سوال اصلی این مقاله این است که چگونه وحدت امور کثیر و متفاوت در نقاشی بدون توسل به عاملی فراتر از سطح نقاشی فراهم میشود؟ در نقاشی سطوح متفاوت احساس، رنگها، تاشها و ضربهقلمها، رنگ و نور، امور نامتناجس و قیاسناپذیر به ترکیببندی، سرهمکردن و مدولاسیون نیاز دارند تا هماهنگ شوند. با اتکا به مفهوم ریتم، توانِ حیاتیِ آن و نقشِ بنیاد این پرسش در دو قسمت 1-ریتم در نقاشی ، 2- رابطه احساس و ریتم پاسخ داده میشود. ضمن اینکه مفهوم بنیاد و ریتم نزد هایدگر و ملدینه به عنوان سابقه این بحث بسط داده شده است. با وجود ریتم به عنوان تناوب دو لحظهی انقباضی-انبساطی و یا شدت-ضعفی، امکان هماهنگی و رابطه آشوب سطح مادی و نظمِ فیگور، نسبت رنگهای نامتعارف و نیز سطوح احساس، و نیز رابطه بسیاری از امور متفاوت و حتی نامتناجس و قیاسناپذیر با درجهی توان نابرابر فراهم میشود. هماهنگی امور نامتناجس، ناهمگن و قیاسناپذیر حالت پیچیدهتری دارد. حاصل این ارتباط شدت محض است که تنها میتوان آنرا زیست یا حسکرد و ذات وصف ناپذیر هنرمند را رقم میزند. ارتعاش و کژریختشدگی، رزنانس یا تشدید و در نهایت شدت مبین انواع گوناگون ریتم در نقاشی نزد دلوز است که متناظر با مفاهیم هستیشناسی وی است.