نقد اجتماعگرایانۀ لیبرالیسم
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی پژوهشگاه حوزه و دانشگاه
doi
10.22059/jpq.2014.53367چکیده
اجتماعگرایی بهعنوان گفتمان رقیب و منتقد لیبرالیسم، یکی از مهمترین مضامین فلسفة سیاست در دهههای اخیر بوده است. ضعف ساختارهای سنتی اجتماع مانند خانواده، کلیسا و مدارس، افزایش چشمگیر طلاق و تولدهای نامشروع، گسترش ادیان نامتعارف، افزایش استعمال مواد مخدر و افزایش ناگهانی بیسوادی در کشورهای غربی، از مهمترین زمینههای اجتماعی شکلگیری اجتماعگرایی بوده است. اجتماعگرایی با کمک مبانی فلسفی ویتگنشتاین دوم انتقادات تأثیرگذاری در آرای اندیشمندان لیبرال معاصر وارد کرده است. پرسش اصلی این مقاله این است که مهمترین نقد اجتماعگرایان بر لیبرالیسم چیست؟ فرضیه این است که نقد تلقی لیبرال از فرد، مهمترین انتقادی است که اجتماعگرایان از لیبرالیسم کردهاند و نقدهای دیگر در نهایت به همین انتقاد رسیده است. انسان غیرموقعیتمند، فردگرایی غیراجتماعی، جهانشمولگرایی، ذهنیگرایی و بیطرفی مهمترین مواضع لیبرالیسم است که اجتماعگرایان آن را نقد کردهاند. اجتماعگرایان معتقدند فرد را نمیتوان بدون در نظر گرفتن زمینه و متن فرهنگی و اجتماعیای تصور کرد که فرد خود بخشی از آن است. همانگونه که زبان و فلسفه زمینهمحوراست، فرد نیز در زمینههای بسیار متفاوت فرهنگی تبیین و تعریف میشود. بنابراین، نمیتوان برای آن ویژگیهای جهانشمول ارائه کرد. اجتماعی بودن «خود» موجب میشود نتوان آن را از ویژگیهایش جدا کرد و قواعدی بیطرف و غیرمرتبط با برداشتی از خیر برای بنا نهادن اجتماعات سیاسی ارائه کرد. سیاست و سعادت از نظر اجتماعگریان بر خلاف لیبرالها، تفکیکناپذیرند.