تفکر وجودی از منظر ابنعربی و هایدگر؛ مطالعهای تطبیقی در ریشهها
نویسندگان
1 دانشآموخته دکتری فلسفه اسلامی، گروه حکمت، فلسفه و منطق، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران؛ پژوهشگر همکار گروه فلسفه معاصر، دانشکده فلسفه، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران.
2 استادیار گروه فلسفه، حکمت و منطق، دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
doi
10.30479/wp.2025.20754.1106چکیده
«تفکر وجودی» بهمثابه کلیدواژهای مهم در مقابل تفکر متافیزیکی، مفهومی است که به اعتقاد برخی فیلسوفان معاصر، عبور از متافیزیک در گرو دستیابی به آن است. این تفکر نزد هایدگر تفکری معطوف به حقیقت وجود بوده، مبتنی بر گشودگی است و در «رویداد» رخ میدهد، خصلت بازنمودی و تمثلی ندارد و با وارستگی و گشایش برای راز، در انتظار رخداد حقیقت است. بر اساس آموزههای ابنعربی نیز میتوان تفکری وجودی را مطرح کرد که خصلت تدبری و سیری از باطل بهسوی حق دارد، از التفات و گشودگی به حقیقت وجود آغاز میگردد و در اثر صیقلی شدن وجودی و وارستگی از تعلقات، قوت میگیرد و نتیجة آن، کشف حجاب و رؤیت کل در جزو و مطلق در مقید است. در این مقاله، برآنیم تا با روش تحلیلی، مطالعهای تطبیقی در ریشههای تفکر وجودی از منظر دو متفکر ارائه دهیم و بنیادهای مشترک غیر متافیزیکی آندو را آشکار نماییم. این ریشههای مشترک عبارتند از: دوگانه وجودـحق، تمایز وجود و موجود، گشودگی به وجود، حقیقت بهمثابه کشفالمحجوب، نسبت انسان با وجود، و نهایتاً، دوگانة رویدادـتجلی وجود. هرچند نمیتوان از تمایزها و افتراقات ایندو متفکر، از جمله تفاوت در عوالم، تفاوت بستر تاریخی و تفاوت روش ایشان، چشم پوشید، اما تقارب رویکرد آنها در عرصة تفکر، نویدبخش آفاقی از امکانات همسخنی و گفتگوی مشترک است.