علوم شناختی، نسبی‌گرایی و مسئله شناخت

نویسندگان

1 استاد گروه فلسفه، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران

doi
10.30479/wp.2025.21074.1120
چکیده

هرچند نسبی‌گرایی به‌خودی خود یک مسئله معرفت‌شناختی و فلسفی است، اما علوم تجربی نیز به‌نحو مستقیم (کمتر) و غیرمستقیم (بیشتر)، با نسبی‌گرایی نسبت دارند؛ و در دوران معاصر این نسبت بسیار بیشتر شده است. از میان علوم تجربی معاصر، علوم شناختی تجربی به‌طور مستقیم به مسئله شناخت پرداخته‌اند. بر این اساس، در این مقاله کوشیده‌ایم نشان دهیم که جریان اصلی حاکم بر علوم شناختی تجربی آشکارا بر نسبی‌گرایی دلالت دارد و بر آن صحه می‌گذارد؛ هرچند در تفسیر بسیاری از یافته‌های تجربی ناظر بر نسبی‌گرایی، دشواری‌ها و مناقشه‌هایی نیز وجود دارد. درنتیجه، معرفت‌شناسانی که تمایل دارند در نفی نسبی‌گرایی بکوشند، باید این قسم از قرائن قدرت‌مند که به‌سود نسبی‌گرایی ارائه شده را نیز در نظر بگیرند؛ قرائنی که در معرفت‌شناسی ـ‌به‌معنای رایج و فلسفی‌ـ کمتر مورد توجه قرار گرفته است.