مارکس: پراکسیس، آگاهی و سوبژکتیویته
نویسندگان
1 استاد گروه فلسفه، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
2 دانشآموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب، دانشگاه تبریز، تبریز، ایران
doi
10.30479/wp.2025.21095.1126چکیده
هم نزد مارکس و هم نزد نظریهپردازان مارکسیست، میتوان به طرح دو پرسش اساسی پرداخت؛ پرسش از آگاهی و پرسش سوبژکتیویته. این مقاله نشان میدهد که: 1) متون مربوط به مارکس مشتمل بر طرح دیدگاههایی است که در آنها به مسئلة آگاهی، و رابطه سوژه و ابژه، و عناصر سوبژکتیویته مارکس پرداخته شده است. 2) تحلیل آگاهی و ماهیت آن و بهتبع، سوبژکتیویته نزد مارکس، متفاوت از دیگر دیدگاههای فلسفی است. 3) در تفکر مارکسی، این پراکسیس است که خاستگاه آگاهی است؛ در قالبهای فردیت، اجتماعیت و تاریخیت آگاهی. 4) سوبژکتیویته مارکسی فاعلیت آگاهی در چاچوب عناصری ازقبیل پراکسیس، دیالکتیک، طبقه و جهتداری تاریخی و اجتماعی است. سوبژکتیویتة مارکس را میتوان همانند سکة دو رو، از سویی پراکسیسِ فردیتیافته و از سوی دیگر، فرد درگیر پراکسیس در نظر گرفت.