مبانی هستیشناختی در تفکر نصر و نقش آن در نقد غرب.
نویسندگان
1 گروه آموزشی فلسفه تطبیقی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبایی. تهران. ایران
2 گروه آموزشی فلسفه، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی دانشگاه علامه طباطبایی. تهران. ایران
doi
10.22061/orj.2024.2165چکیده
نصر به نقد بحران حاصل از معرفتشناسی غرب میپردازد و آن را حاصل دوری از سنت و ایجاد فاصله میان هستی و شناخت میداند. او مانند سنتگرایان عدم توجه فلاسفه جدید به عقل شهودی و نادیده گرفتن معرفت قدسی مبتنی بر آن که ریشه در قلب آدمی دارد، قطع ارتباط با عالَم غیب و تنزل عقل به عقل استدلالی را مسبب وضع بحرانی موجود غرب میداند. نصر نقش وجود را در فلاسفه بزرگ اسلامی از ابنسینا تا ملاصدرا مورد کنکاش قرار داده است و با هدفِ نشان دادن قدسی بودن آنها، از توجه به وجود و همریشه بودن آن با شناخت، سخن میگوید. حال که معرفت از مضمون قدسیاش خالی شده و رابطه حقیقت یا معرفت تعقلی با امرِقدسی مغفول مانده و عالم سکولار با یاد خدا و حضور امرقدسی بیگانه است، تنها با احیای حکمت و اتصال عقل شهودی با نور عقل کلی که همان نور وحی و قرآن است و نیز التزام عملی انسان به معرفت صادر شده از جانب خداوند، میتوان به حقایق اصیل وجود دست یافت.