وحدت تفکر و وجود در تعالیم اساطیری هرمس و نسبت آن با ایده گسست از سوبژکتیویسم در افکار هایدگر

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری فلسفه، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

2 دانشیار گروه فلسفه، واحد تهران شمال، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران

doi
10.30479/wp.2025.21264.1131
چکیده

هایدگر از تاریخ فلسفه به‌عنوان تاریخ بسط سوبژکتیویسم متافیزیکی یاد نموده است، بنابراین، از نظر وی پایان فلسفه، کمال متافیزیک و نهایت ثنویت سوبژه‌ـ‌ابژه است. او خواهان گسست از سوبژکتیویسم و نیل به نوعی از تفکر غیرمتافیزیکی است. قصد مقاله پیش رو یافتن پاسخی به این پرسش است که آیا رابطه‌ای میان اندیشه‌های هرمسی ـ‌به‌معنای وحدت تفکر و هستی، یا به‌عبارت دیگر، تلقی غیرثنوی (سوبژه‌‌ـ‌ابژه)، متمایز از ثنویت سوبژه‌ـ‌ابژه، میان انسان و جهان‌ـ با اندیشه هایدگر وجود دارد؟ آیا این اندیشه‌ها می‌توانند ما را در گسست از متافیزیک یاری رسانند؟ در تعالیم هرمس، سرنوشت فلسفه، به‌منزله عزیمت به بی‌راهه و تباهی، پیش‌بینی شده است. متون هرمسی در مورد وحدت اندیشه و جهان هستی سخن گفته و برای انسان، به‌عنوان آینه کیهان، مقامی شامخ در حد خدایان قائل شده‌اند که وظیفه‌اش نگاهبانی از جهان و تکمیل آفرینش است. هایدگر نیز با تأثیر از اساطیر و متفکران یونان باستان، تفکر و وجود را در وحدت دانسته و حقیقت انسان را نقشی از هستی می‌داند که باید با اگزیستانس خویش، نگاهبان حقیقت هستی گردد. در این راستا، هرمس و هایدگر از دو نوع آگاهی، «نوس» و «لوگوس»، سخن گفته‌اند و می‌کوشند از نوس در برابر سیطره لوگوس دفاع نمایند.

کلیدواژه‌ها