بازاندیشی در اندیشۀ خواست قدرت؛ روایتی متفاوت از مفهوم قدرت
نویسندگان
1 استادیار گروه علوم سیاسی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران
2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه آزاد- واحد علوم تحقیقات
doi
10.22059/jpq.2013.36751چکیده
خواست قدرت (Will to Power) مهمترین مفهوم در اندیشۀ نیچه است. قدرت در رویکرد او در ارتباط با مفاهیمی نظیر اراده، آزادی، تأثیرگذاری و مسئولیت قرار میگیرد. خواست قدرت در این معنا، محور حیات انسان و آثار اوست و جملگی انسانها حتی در منطق و عقلشان از این کشش ناگزیرند. در هر زمان که این کشش به سمت نیرو ناتوان گردد، آثار فروریزش تمدن و فرهنگ و زوال زندگی انسان هویدا میشود. میل به قدرت مهمترین مفهوم در اندیشۀ نیچه است که محور «حیات» تلقی میشود؛ بهگونهای که قلمرو تخیل و کنش را میسازد. نیچه حقیقت، ارزشها، نظام معرفتی و دانش را نمودی از این خواست میدانست. هدف مقالۀ حاضر، بررسی مبانی هستیشناسی و شناختشناسی اندیشۀ نیچه برای درک بهتر ایدۀ «خواست قدرت» نزد وی است. نیچه با نقدی بیباکانه به فلسفه و نیز اخلاق مسیحی، علمگرایی و انسان مدرن، فلسفه را به راهی تازه کشاند و آن را از کلگرایی و انتزاعیگری رها ساخت و به مسیری رهنمون کرد که میتوان آن را فلسفۀ هستیشناسانه نامید. از نتایج نگاه فلسفی او، فروریختن نظام سلسلهمراتبی در حوزۀ علم، اجتماع و شکلگیری نگرشی است که در آن فرهنگ جایگاه اساسی پیدا میکند. در اندیشۀ نیچه اعمال قدرت بیشتر از آنکه بر مبنای ابزارهای نظامی (قدرت به معنای وبری) باشد، مبنایی «فرهنگی» مییابد و تأکید بر همین مبانی فرهنگی قدرت، در رویکردهای جدید سیاسی اهمیت ویژهای یافته است.