مدرنیته مسئله‌مند: واکاوی شکاف اندیشه و نهاد در عصر مشروطه

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی

2

doi
10.22054/qpss.2025.88056.3666
چکیده

نهضت مشروطه (۱۲۸۵-۱۲۹۰ ش) به‌عنوان مهم‌ترین جلوه‌ مدرنیته سیاسی در ایران، مفاهیمی چون حاکمیت مردم و قانون‌گرایی را مطرح کرد، اما در ایجاد ساختارهای سیاسی پایدار ناکام ماند. این پژوهش به این پرسش محوری پاسخ می‌دهد که چرا پروژه‌ نهادسازی مدرنیته سیاسی در عصر مشروطه، به جای استقرار نظمی کارآمد به شکل‌گیری ساختاری متناقض و بحران‌زا منجر شد؟ این مقاله با اتخاذ چارچوب مفهومی «وجه عام/وجه خاص» مدرنیته، از یک تحلیل تطبیقی دوسطحی کیفی- تفسیری بهره می‌برد. این پژوهش، «فهم» آرمانی سه مؤلفه‌ (عقلانیت خودبنیاد، حقوق فردی، حاکمیت مردم) را در اندیشه‌ روشنفکران شاخص با «نهادسازی» انضمامی این مفاهیم در متن قانون اساسی و متمم آن مقایسه می‌کند. یافته‌ اصلی پژوهش آن است که مدرنیته سیاسی در ایران در قالب یک «سنتز متناقض» تجلی یافت. ریشه‌ این امر، یک «تنش معرفت‌شناختی» حل‌نشده میان مبانی «عقلانیت خودبنیاد» مدرن و «مرجعیت سنتی- دینی» بود که مستقیماً در بطن قانون اساسی نهادینه شد. نتیجه پژوهش این است که نظم ناهمگون و حامل تناقض، نه «شکست» مدرنیته بلکه خودِ «وجه خاص» و شکل انضمامی تحقق مدرنیته در بستر ایران بود که منشأ ناپایداری‌های ساختاری آتی در سپهر سیاسی ایران شد.