سوبژکتیویته سیاسی و بحران اقتدار در عصر پهلوی دوم

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی کردستان

2 دانشگاه علوم پزشکی شهید صدوقی

3 دانشگاه علوم پزشکی کردستان

doi
10.22054/qpss.2025.87470.3648
چکیده

این مقاله به مسئله اقتدار و نسبت آن با سوبژکتیویته سیاسی در عصر پهلوی دوم می‌پردازد. فرضیه آن است که با رخداد مشروطه، سوبژکتیویته سیاسی مدرن در ایران تکوین پیدا کرد. این پژوهش با بازخوانی تاریخ اندیشه سیاسی از منظر دوگانه سوژه - اقتدار همچون چشم‌انداز نظری پژوهش، به‌کارگیری روش پدیدارشناسی سیاسی و بهره‌گیری از مفهوم «زیست - جهان»، استراتژی‌های قدرت پهلوی دوم برای برقراری الگویی از نسبت میان سوژه و اقتدار را بازخوانی و کامیابی‌ها و ناکامی‌های آن را آشکار می‌کند. استدلال پژوهش این است که مسئله اقتدار و نسبت آن با سوژه مدرن با توضیح نوعی «وارونگی» در تاریخ معاصر ایران قابل تبیین است؛ وارونگی‌ که بر تقدم یافتن امر سیاسی بر امر اجتماعی در تاریخ ایران پس از مشروطه دلالت دارد. تقدم امر سیاسی بر امر اجتماعی، دولت را بر فراز جامعه نشاند و جامعه به‌مثابه طفیلی و موضوع سیاست‌های حکومت، فاقد شأن تأسیسی و قوام‌بخش در زندگی سیاسی قلمداد شد. از این منظر سوژگی و عاملیت سیاسی افراد جامعه در مقابل اقتدار شخص حاکم نادیده گرفته و به موضوعی تبعی و ثانوی در ایران عصر پهلوی دوم تبدیل شد؛ وضعیتی که در قالب گفتمان چپ و اسلام سیاسی، تقویم‌یافتگی سوژه مقاومت و انقلابی را ممکن کرد.