بناپارتیسم قجری: الگوی رابطه دولت و طبقه در ایران عهد قاجار

نویسندگان

1 دانشگاه علوم پزشکی البرز

2 دانشگاه علوم پزشکی گیلان

3 دانشگاه یزد

doi
10.22054/qpss.2023.71664.3164
چکیده

شکل رابطه دولت با طبقات اجتماعی در طول تاریخ ایران همواره متأثر از نظریات شیوه تولید آسیایی و استبداد شرقی تبیین شده است. بر اساس این نظریه، قدرت دولت نامحدود است و همه طبقات را زیر سیطره خود دارد. این در حالی است که بسیاری از داده‌های تاریخی عصر قاجار، این دیدگاه را زیر سوال می‌برند و نمایانگر وضعیتی هستند که در آن نیروهای مختلف اجتماعی قدرت دولت را محدود می­کنند. این مقاله در پاسخ به مسأله تعارض نظریه دولت آسیایی و واقعیت تاریخی عصر قاجار نوشته شده است. پرسش اصلی مقاله این است که آیا دولت قاجار توسط طبقات جامعه محدود می‌شد یا دارای قدرتی مطلق و فراطبقاتی بود؟. در پاسخ به این پرسش از نظریه سه­گانه دولت طبقاتی، بناپارتی و آسیایی کارل مارکس استفاده می­شود. روش تحقیق از نوع مطالعه موردی تاریخی است که با دو روش اسنادی و تطبیق الگو به گردآوری و تحلیل داده‌ها می­پردازد. یافته­های تحقیق نشان می­دهد که دولت قاجار نه ماهیتی طبقاتی داشت و نه دارای قدرتی فراطبقاتی، بلکه با برخورداری از استقلال نسبی نسبت به طبقات جامعه با مفهوم دولت بناپارتی قابل توصیف است.