هستیشناسی شریعتی و مواجهة «خود» و «دیگری»
نویسندگان
1 استادیار مجتمع آموزش عالی شهید محلاتی
doi
10.22061/orj.2024.2078چکیده
انسان و نوع مواجهه او با هستی، اهمیت و جایگاه بسیار والایی در اندیشه شریعتی دارد. اساسا هستیشناسی و انسانشناسی شریعتی در پیوند مستحکمی با یکدیگر قرار دارند. بر این اساس میتوان پرسید که هستیشناسی شریعتی چه دیدگاهی را درباره انسان و رابطهاش با «دیگری» ارائه میکند؟ نتیجه حاصل، رسیدن به دوگانه توحید و تضاد، به عنوان مهمترین مسئله لاینحل در هستیشناسی شریعتی است. این مسئله سبب سیطره دیالکتیک بر اندیشه شریعتی میشود. محوریت حرکت دیالکتیکی در هستیشناسی شریعتی، او را به مساوی دانستن انسان با عصیان و تقابل با مذهب رایج و دنیای مدرن وا میدارد و این موضوع «درجهانبودگی» انسان را تحتالشعاع شوق رهایی قرار میدهد و امکانهای مواجهه مطلوب با «دیگری» را از بین میبرد. شریعتی، گاه امکانهای ناپیوستهایی را که حاکی از سوژگی انسان و نگرش مطلوب به «دیگری» است، فراهم میکند، اما در کلیت نظام فکری وی، این امکانها فرو میریزند و در بهترین وضعیت، مواجهه مطلوب با دیگری در اندیشه او وضعیتی فاقد صورتبندی خواهد بود.