بررسی نقاط اتصال امر روانی و امر سیاسی در اندیشة ژولیا کریستوا

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری اندیشة سیاسی، دانشکدة حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، ‌تهران، ایران.

2 دانشیار گروه اندیشة سیاسی، دانشکدة حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه تهران، ‌تهران، ایران.

doi
10.30479/wp.2024.19770.1055
چکیده

دو بازوی نظری کریستوا، نشانه‌شناسی و روان‌کاوی هستند؛ نشانه‌شناسی درک اینکه معنا چگونه ساخته می‌شود را میسر می‌سازد و روان‌کاوی فرایند شکل‌گیری سوبژکتیویته را روشن می‌کند. کریستوا با ادغام این‌دو رویکرد نظری، دیدگاهی منحصر به‌فرد در مورد رابطة بین امر روانی و امر سیاسی ارائه داده است. این نوشتار برای پاسخ‌گویی به این پرسش اصلی است که در اندیشة کریستوا، پیوندهای مهمی که بین امر روانی و امر سیاسی برقرار می‌شود، در کجاست؟ در این مقاله این فرض مطرح می‌شود که مهم‌ترین سهم کریستوا در نظریة سیاسی، پژوهش در مورد سوبژکتیویته است. کریستوا با بررسی پیوند بین سوبژکتیویته و جامعه، مفروضات اصلی نظریة قرارداد اجتماعی که عبارت است از فردیت پیشاسیاسی را به چالش می‌کشد و با وام گرفتن از نظریه‌های فروید در توضیح چگونگی شکل‌گیری سوبژکتیویته بر روند شکنندة حرکت از مرحلة اولیة تمایز (تمایز میان خود و دیگری)، بر کسب هویت‌های اجتماعی و سیاسی تأکید می‌کند. مفهوم «کورای نشانه‌ای» به‌عنوان منشأ سرپیچی، نشان‌دهندة محیط پایدار اولیه است که سوبژکتیویته در آن ظهور می‌کند. کریستوا استدلال می‌کند که توهم سرشار بودن در این مرحله باید از بین برود تا منجر به آشکار شدن پوچی شود. از دست دادن این فضای محصور و ظهور تهی‌بودگی به‌مثابه یک پیش‌نیاز برای رشد خود و هویت اجتماعی عمل می‌کند. درنهایت، تحلیل کریستوا از مفهوم سرپیچی، نشان می‌دهد که چگونه تجربة درونی موجود سخن‌گو، امر سیاسی را شکل می‌دهد. آراء کریستوا اهمیت سرپیچی درونی در زیر سؤال بردن هنجارهای غالب و تصور امکانات جدید به‌صورت فردی و جمعی را برجسته می‌سازد.