خوانش‌های کلامی از خداباوری و دلالت‌های روان‌شناختی آن بر بهزیستی انسان: مطالعه تطبیقی امامیه و اشاعره

نویسندگان

1 دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران

2 استادیار گروه خانواده پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، قم . ایران.

3 دانشجوی دکتری،دانشکده مذاهب ، دانشگاه ادیان و مذاهب، قم، ایران

doi
10.22054/jcst.2026.90394.1283
چکیده

مسئله‌ی خداباوری در علم کلام، افزون بر ابعاد معرفت‌شناختی و الهیاتی، ناظر به تبیین نسبت خداوند با کنش انسانی و معنای فاعلیت انسان در جهان است؛ امری که واجد پیامدهای انسان‌شناختی بوده و می‌تواند دلالت‌هایی روان‌شناختی نیز به همراه داشته باشد. بااین‌حال، تفاوت‌های بنیادین میان خوانش‌های کلامی از خداباوری، به‌ویژه در سنت‌های امامیه و اشاعره، در پژوهش‌های میان‌رشته‌ای کمتر به‌صورت نظام‌مند بررسی شده است. پژوهش حاضر با رویکردی توصیفی–تحلیلی و تطبیقی و با تمرکز بر تحلیل مفهومی متون کلامی، به مقایسه‌ی این دو خوانش می‌پردازد و دلالت‌های روان‌شناختی آن‌ها را در نسبت با بهزیستی انسان بررسی می‌کند. در این مسیر، مدل بهزیستی روانی ریف صرفاً به‌عنوان چارچوبی نظری برای صورت‌بندی مؤلفه‌های بهزیستی به‌کار گرفته‌شده و هیچ ادعای تجربی یا روان‌سنجی مطرح نیست. تحلیل‌ها بر سه مؤلفه‌ی خودمختاری، زندگی هدفمند و پذیرش خود متمرکز است. یافته‌ها نشان می‌دهد تأکید کلام امامیه بر نظریه‌ی «امر بین‌الامرین» و تفسیر خاص آن از فاعلیت انسان، ظرفیت بیشتری برای تبیین معناداری کنش، مسئولیت اخلاقی و تجربه‌ی مثبت از خود فراهم می‌آورد؛ در مقابل، قرائت اشعری از خداباوری و نظریه‌ی «کسب»، با اولویت‌بخشی به توحید افعالی، به الگویی متفاوت از فاعلیت انسانی می‌انجامد که دلالت‌های روان‌شناختی متمایزی، به‌ویژه در سطح هدفمندی زندگی و پذیرش خود، به همراه دارد. یافته‌های این پژوهش نشان داد که تفاوت خوانش امامیه و اشاعره از خداباوری، به‌ویژه در تبیین فاعلیت انسان، به دو الگوی متمایز از تجربه روان‌شناختی می‌انجامد؛ به‌گونه‌ای که نظریه امر بین‌الأمرین در کلام امامیه، زمینه‌ساز تقویت خودعاملیت و معنا در زندگی است، درحالی‌که نظریه کسب در کلام اشعری، بیشتر با پذیرش، تسلیم و آرامش در برابر اراده الهی پیوند می‌یابد. درنتیجه تحلیل کلامی می‌تواند مبنایی معتبر و غیرتقلیل‌گرایانه برای تبیین دلالت‌های روان‌شناختی خداباوری فراهم آورد.