بررسی تطبیقی برهان فطرت در اثبات وجود خداوند از دیدگاه دکارت و حکیم شاهآبادی
نویسندگان
1 دکتری فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه امام صادق علیه السلام پردیس خواهران تهران ایران
2 استادیار اخلاق اسلامی گروه معارف اسلامی، دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22054/jcst.2024.78874.1158چکیده
بحث از فطرت و مقتضیات آن بهعنوان ویژگی مشترک میان همه انسانها از اهمیت به خصوصی برخوردار است. اثبات وجود خداوند بر مبنای فطرت همواره یکی از دغدغههای چالشبرانگیز اندیشمندان در طول تاریخ بوده است. تحقیق پیشرو به بازشناسایی نقش فطرت در اثبات وجود خداوند بر اساس نظام فکری دکارت و شاهآبادی با روش تحلیلی- تطبیقی پرداخته است. با بررسی نظام فکری هر دو اندیشمند، نوعی قرابت میان بیانات ایشان مشاهده میگردد که امکان بررسی تطبیقی را فراهم میسازد. در این راستا پس از بیان وجوه اشتراک و افتراق نظرات هر دو اندیشمند، به تطبیق دو دیدگاه پرداخته شده است که برخی از یافتهها و نتایج آن بدین شرح است: اعتقاد به معارف فطری، دوگانهانگاری حقیقت انسان، صحه بر تفاوت میان فطرت و طبیعت ازجمله وجوه اشتراک و داعیه جدایی عقل و ایمان، اختلاف در مبانی معرفتشناسی و هستیشناسی، از اهم وجوه افتراق نظرات این دو اندیشمند میباشد. با تطبیق وجوه اشتراک و افتراق، میتوان گفت در نظر دکارت فطریات اموری هستند که متعلق شناخت حقیقی قرار میگیرند. مفهوم خدا ازجمله این مفاهیم است که قوه عقل به نحو فطری بر آن واقف است. در مقابل، شاهآبادی فطرت را شاکله وجودی انسان دانسته و لذا علاوه بر تأکید بر مبانی معرفتشناسی که دکارت به آن پرداخته، مبانی هستیشناسی را نیز موردتوجه قرار داده است. ازاینرو بسیاری از معضلات فلسفه دکارت در نظام فکری شاهآبادی مشاهده نمیشود.