آنارشی منطقیـفلسفی: چیستی پادفلسفه
نویسندگان
1 استاد گروه فلسفه، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.
2 استاد گروه فلسفه، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران.
3 دانشجوی دکترای فلسفه، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران
4 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بینالمللی امام خمینی (ره)، قزوین، ایران
doi
10.30479/wp.2024.20333.1075چکیده
بیش از یک دهه است که اصطلاح «پادفلسفه» رایج شده است؛ اصطلاحی که ژاک لکان، روانکاو فرانسوی، در یکی از سمینارهای خود بهکار برد و بعدها آلن بدیو، بهتأسی از او، این اصطلاح را بر سر زبانها انداخت و کتابهایی در اینباره نوشت. اگرچه پادفلسفه ممکن است با صِرف توجه به ظاهر لغت، امری سراسر علیه فلسفه بهنظر آید، اما این تعبیر چندان دقیق نیست. پادفلسفه عموماً علیه تندرویهای فلسفی در باب مقولۀ حقیقت است؛ علیه ادعاهایی ازایندست که حقیقتی جهانشمول وجود دارد که تنها در ید تعداد معدودی فیلسوف نخبه است. پس، پادفلسفه نخبهگرایی فلسفی را نیز برنمیتابد و بر آن است که حقیقت جهانشمول (با فرض وجود)، میتواند توسط بسیاری از افراد عادی و ذیل هر موضوع بهظاهر ناچیز، نیز یافته شود. بنابراین، و بهعنوان سومین موضوع، پادفلسفه تجربۀ زیستۀ آدمیان را مهم میشمارد. در کنار این سه، مفاهیم دیگری نیز هستند که محل توجه پادفلسفهاند؛ در این مقاله تلاش میشود به اهم این عناوین و مفاهیم پرداخته شود. همچنین، ماهیت پادفلسفه و نسبت آن با فلسفه مورد بررسی قرار میگیرد و نگاهی نه به پادفلسفه در بستر تاریخ فلسفه خواهیم انداخت و خواهیم دید کدامیک از متفکران در این بستر، اندیشههایی پادفلسفی داشتهاند.