کلمۀ درونی؛ ناکرانمندی مرزهای زبان (تأملی بر تمایز کلمۀ درونی و اظهارشده در اندیشۀ گادامر)

نویسندگان

1 استادیار گروه علوم تربیتی، دانشکده علوم انسانی و اجتماعی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران.

doi
10.30479/wp.2024.19920.1060
چکیده

بحث کرانمندی و ناکرانمندیِ مرزهای زبان در رابطه با واقعیتِ اشیاء، سابقه‌ای دیرینه دارد. در این برداشت، با فرض زبان به‌مثابه «آیینه»، همواره پرسش پیرامون این محور بوده که زبان تا چه حد می‌تواند چیزها را آنگونه که هستند، «بازنمایی» کند. وانگهی، گادامر به‌‌تأسی از مبانی هرمنوتیک فلسفیِ خویش، به‌ویژه الگوی حاکم بر عمل تفسیر، عمدتاً از تمایز رایج میان کلمه و شیء (حتی میان زبان و تفکر) فرامی‌رود و تمایز را در دل خود زبان و حیث زبانیِ ما قرار می‌دهد. او در این زمینه، برای نشان دادن کرانمندی و ناکرانمندی هم‌زمان مرزهای زبان، به «کلمۀ درونی» متضمن در سنت مسیحی (به‌ویژه در خوانش آگوستینی) و «کلمۀ اظهارشده» در سنت فلسفی (در خوانش ارسطویی) متوسل می‌شود. در این نوشتار، ضمن مرور برخی بصیرت‌های مهم گادامر در رابطه با زبان و نقش آن در فهم، می‌کوشیم با روش توصیفی‌ـ‌تحلیلی، نشان دهیم که او چگونه و چرا از تمایزهای میان کلمه و شیء، و تفکر و زبان، گذر می‌کند و فرض تمایز میان کلمۀ درونی و کلمۀ اظهارشده برای او چه نتایج هرمنوتیکی در بر دارد؟ همچنین نشان خواهیم داد که گادامر با فرض کلمۀ درونی به‌عنوان بُعدی از زبانمندی ما، که تنها با «لکنت» می‌توانیم آن را به زبان بیاوریم، به‌نوعی پروژۀ خودش را در همان سنت معرفت‌شناسانۀ کانتی قرار می‌دهد و البته برخی از دشواره‌های آن را هم با خود دارد.