بررسی تحلیلی مرحلة ادراک حسی در پدیدارشناسی روح هگل و لوازم شکست آن برای تاریخ فلسفه
نویسندگان
1 استادیار بخش فلسفه و کلام اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه شیراز، شیراز، ایران
doi
10.30479/wp.2024.18937.1046چکیده
ادرک حسی دومین مرحله از مراحل سیر آگاهی در پدیدارشناسی روح هگل است که بر محور کلیت و ضرورت منطقی قوام یافته و بنابراین، در بستر آن برای نخستینبار در این سیر، امکان ظهور شیء بهمثابه «ذات» فراهم میگردد. اما تعارض وحدت شیء و کثرت ویژگیهای آن، معضلی بنیادین است که اندیشمندان در دورة اول تاریخ فلسفه (یا همان سنت فکری ارسطویی،) با وضع تمایز میان امر ذاتی و غیرذاتی و انتساب امر دوم به ویژگیهای متکثر شیء، درصدد حل آن برآمدهاند. در عین حال، با بهچالش کشیده شدن این راهحلِ واقعگرایی خام در پی برجسته شدن نقش فاعلشناسا در فرآیند شناخت در فلسفه متجدد، بازاندیشی این معضل، برای معرفت شناسان متجدد ضرورت یافت. اما حاصل این بازاندیشی، تبدیل تعارض مورد بحث به جدالی لاینحل میان دو نحلة عقلگرایی و تجربهگرایی در مورد انتساب وجه ذاتی (وحدت) به شیء و وجه غیرذاتی (کثرت) به فاعلشناسا در نحلة اول و برعکس آن در نحلة دوم، بود؛ جدالی که انقلاب کوپرنیکی کانت با بیاعتبار ساختن تمایز سنتی ذاتی و غیرذاتی، و باز تعریف مفهوم ذات ذیل شرایط استعلایی فاعلشناسا (سوژه) برای شناخت، بنا داشت مُهر ختامی همیشگی بر آن باشد، هرچند راهحل وی نیز بار دگر، با پدیدارشناسی هگل بهچالش کشیده شد.