تحلیل و واکاوی مبانی معرفتشناختی حقوق بشر از دیدگاه ریچارد رورتی
نویسندگان
1 دانشآموختة دکتری فلسفه دانشگاه بینالمللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران
doi
10.30479/wp.2022.17484.1020چکیده
وقتی فلاسفه و حقوقدانان مکتب حقوق طبیعی دربارة حقوق بشر سخن میگویند، آن را حقی برگرفته از ذات و طبیعت بشر میپندارند. اندیشمندانی نظیر ریچارد رورتی، با اتخاذ رویکردی تاریخی، عملگرایانه و ساختارشکنانه، ذات و حقیقت جهانشمول در مورد انسان، ذاتگرایی و مبناگرایی در حقوق بشر را به بوتة نقد میکشند. رورتی معتقد است بهفراخور هر زمان و مکان، نوعی گفتمان حقوقی برای هر جامعه شکل میگیرد و با اجماع کلی در همان جامعه، بهعنوان اصول حقوقی پذیرفته میشود. بنابراین، بیهوده خواهد بود که یک قانون جهانی و یکسان را بهعنوان حقوق بشر، بر همة جوامع تحمیل کنیم. بهعقیده او، آنچه ما را به هم نزدیک میکند، نه عقلانیت بشری، بلکه زمینههای مشترک تاریخی است. بنابراین، بهترین شیوه برای ارتقای فرهنگ حقوق بشری، تجربههای غمگین مشترک ماست، به این منظور که مردم را بهسمت احترام به حقوق بشری و احساس همدردی سوق دهیم. ما در این مقاله تلاش میکنیم به شبهاتی از این قبیل پاسخ دهیم: آیا عاطفهگرایی غیرعقلانی رورتی، قادر است بین داستانهای درست و جعلی حقوق بشر تمایز قائل شود؟ با فرض تبیین رورتی از حمله به هرگونه ذاتگرایی در انسان، مفهوم حقوق بشر در اندیشة وی چگونه امکانپذیر و قابل تبیین است؟ از طرف دیگر، آیا نظریة کلاسیک درباره حقوق بشر، یعنی نظریهای که حقوق بشر را بر مبنای علایق و مصالح مشترک آدمیان تعریف و تبیین میکند، مبنای نامناسبی برای فهم حقوق بشر است؟ آیا دیدگاه رورتی که ساختارشکنی اصول کلی اخلاق است، ضداخلاقی و نافی اخلاقمداری نیست؟