تحلیل و ارزیابی تعین ماهیت تاریخیت دین در سه دورة باستان، مسیحیت و مدرن، از منظر نیچه

نویسندگان

1 مدرس مدعو دانشکده علوم قرآنی زابل، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، زابل، ایران

2 عضو هیئت علمی دانشکده علوم قرآنی زابل، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، زابل، ایران

doi
10.30479/wp.2023.18835.1042
چکیده

دین در اندیشة نیچه به‌مثابه تمامی عناصر قوام‌بخشی است که سهمی به‌سزا در وحدت سیاسی، تعالی فردی، و تعلیم و تربیت همگانی در حکومت‌های باستانی و مسیحی داشته است. نقش دین در برتری سیاسی و فرهنگی جوامعِ دوران‌های گذشته، بی‌بدیل بوده، چراکه در آن دوران‌ها، نوع فرماندهی در قالب «حکومت‌ـ‌توده» بوده است. یکی از بازوان اصلی فرماندهی در این نوع حکومت‌ها ـ‌اعم از جمهوری و پادشاهی‌ـ دین بوده که حتی نقشی به‌مراتب برتر از دیگر بازوی فرماندهی، یعنی نیروی نظامی، داشته است. نیچه در این تحلیل، خود را وامدار ماکیاولی می‌داند. او در بررسی خود، سیر تغییر نوع فرماندهی جامعه را از «حکومت‌ـ‌توده» دین‌مدار به‌سمت «دولت‌ـ‌ملت سکولار»، با حساسیتی خاص دنبال می‌کند. نیچه در پی تعین ماهیت تاریخیت دین، در نمونه فرهنگ‌های نیرومندِ دیندار و ضعیفِ بی‌دین گشته که در نتیجة آن، فرهنگ‌های والا و پست شکل گرفته است. او معتقد است پس از سپری شدن دوران سخت و چالش‌برانگیز کشاکش بین کلیسا و علم، به‌مرور زمان برای شخص و جامعة ابرانسانی، روشن خواهد شد که دین و علم، ستارگانی جدا از هم در آسمان فرهنگ انسانی هستند که هم‌شانه با هم پیش می‌روند، بی‌آنکه حتی بتوان تعارضی مابین آنها متصور شود، چرا ژکه چنین چیزی دیگر نه موضوعیت خواهد داشت و نه ممکن خواهد بود. روش این مقاله، تحلیلی و توصیفی است.

کلیدواژه‌ها