شاکله‌شناسی رهیافت تجربة دینی در رویکردهای کتز و پرادفوت

نویسندگان

1 عضو علمی گروه معارف اسلامی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران.

doi
10.30479/wp.2023.18157.1029
چکیده

امروزه تجربة دینی با ساختار و دامنه و فراخنای خود، یکی از موضوعات اساسی روان‌شناسی دین و فلسفة دین معاصر است؛ چنانکه شکل‌گیری نگرة تجربة دینی و گسترة مباحث آن در غرب، عمدتاً در پی چالش‌های فیلسوفانی چون دکارت، هیوم و کانت که براهین کلامی مدرسی را مورد تردید قرار دادند، به‌وجود آمد و با اندیشه‌های شلایرماخر گسترش یافت. شلایرماخر در اثر معروف خود، ایمان مسیحی، مدعی شد تجربة دینی، تجربه‌ای معرفت‌بخش و عقلانی نیست، بلکه «احساس وابستگی مطلق» است. بحث تجربة دینی یکی از مباحث بسیار مهم از قرن هجدهم به بعد بوده و از آن دوره تاکنون، اندیشمندان عرصه‌های مختلف مطالعاتی همچون فلسفة دین، کلام جدید، علم‌الادیان، روان‌شناسی دین و... در باب چیستی و ماهیت آن، گسترة مطالعاتی آن، کارکردش در زندگی انسان و گوهری بودن دین یا صدق و کذب آن، به‌نحو ثبوتی یا سلبی، اظهار نظرهای مختلف کرده‌اند. ازجمله، پدیدارشاسان و فیلسوفان دین، برای دین ابعاد و ویژگی‌هایی ترسیم کرده‌اند که یکی از آنها بُعد تجربی دین است. در اندیشة ساخت‌گراهایی مثل پراودفوت و کتز، که بیشتر در تبیین تجربة دینی بر بعد عرفانی آن تأکید دارند، ماهیت تجربة دینی متأثر از شبکه باورها و مفاهیم ذهنی فاعل شناساست و تجارب خالی از باورها و مفاهیم (برخلاف رویکرد ذات‌گراها)، وجود ندارند. در پژوهش حاضر سعی ما این‌است که دو رویکرد مذکور را با عنایت به سازه‌های آنها تحلیل کنیم و مقایسه‌ای در مورد وجوه متفاوت یا مشترک این‌دو دیدگاه ارائه دهیم.