ارتباط تبعیت درمانی با افسردگی در بیماران مبتلا مالتیپل اسکلروز (MS)؛ نقش تعدیل‌گر کارکردهای اجرایی

نویسندگان

1 کارشناسی ارشد روان‌شناسی بالینی، گروه روان‌شناسی بالینی، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

2 دانشیار، گروه روان‌شناسی بالینی و سلامت، دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

3 پژوهشگر پسادکتری، مرکز توانبخشی درد ستون فقرات، دانشکدۀ ورزش، علوم ورزشی و توانبخشی، کالج علوم محیطی و زندگی، دانشگاه بیرمینگام، بیرمینگام، انگلستان

4 استادیار گروه روانشناسی بالینی و سلامت، دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

5 استادیار، متخصص مغز و اعصاب، مرکز تحقیقات ام.اس، انستیتو تحقیقات علوم اعصاب، دانشگاه علوم پزشکی‌تهران، تهران، ایران.

6 کارشناس ارشد روان‌شناسی بالینی، گروه روان‌شناسی بالینی و سلامت دانشکده روان‌شناسی و علوم تربیتی، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.

doi
10.30473/hpj.2025.71170.6047
چکیده

مقدمه: پژوهش باهدف بررسی نقش تعدیل‌گر کارکردهای اجرایی در ارتباط بین تبعیت درمانی با افسردگی در بیماران مبتلابه مالتیپل اسکلروز انجام شد. روش: طرح پژوهش از نوع توصیفی و همبستگی و جامعه شامل تمامی مبتلایان به بیماری مالتیپل اسکلروز ساکن تهران بود. درنهایت 229 نفر نمونه به شیوه در دسترس انتخاب شدند و به پرسشنامه‌های افسردگی بک ویرایش دوم (2005)، کارکردهای اجرایی نجاتی و همکاران (2014) و تبعیت درمانی موریسکی و همکاران (2008) به شیوه مداد کاغذی پاسخ دادند. به منظور بررسی ارتباط از همبستگی پیرسون و نقش تعدیل‌گر از رگرسیون گام‌به‌گام بهره گرفته شد. یافته‌ها: شواهدی از نقش پیش‌بین نشانه‌های افسردگی برای تبعیت ضعیف از درمان در بیماران مبتلا به مالتیپل اسکلروز یافت شد (P<0/01). بعلاوه شواهد مبین نقش پیش‌بین حافظه، برنامه‌ریزی و شناخت اجتماعی در تبعیت درمانی بود (P<0/01). از طرفی شواهدی از نقش کارکردهای اجرایی در رابطه نشانه‌های افسردگی با تبعیت درمانی به عنوان تعدیل یافت نشد (P>0/01). نتیجه‌گیری: یافته‌ها حاکی از اهمیت وجود نشانه‌های افسردگی و کارکردهای اجرایی در تبعیت درمانی بیماران مبتلابه مالتیپل اسکلروز بود. با توجه به اهمیت تبعیت درمانی در پیش‌آگهی بیماری پیشنهاد می‌شود پزشکان با در نظر گرفتن این دومورد به تدوین برنامه‌هایی درمانی اقدام کنند تا مشکلات شناختی و هیجانی موازی با درمان اصلی بیماری هدف قرار دهند و از این طریق تبعیت درمانی را افزایش دهند.