اخلاق و معنای زندگی در فلسفة تامس نیگل
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری فلسفه تطبیقی، دانشکده حقوق، الهیات و علوم سیاسی، واحد علوم و تحقیقات، دانشگاه آزاد اسلامی، تهران، ایران.
2 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه علامه طباطبائی. تهران، ایران.
doi
10.30479/wp.2022.17393.1017چکیده
سخن از معنای زندگی و گرهزدن اخلاق واخلاقیزیستن با زندگی معنادار، سوای هر گونه باور و اعتقادی، همواره در ژرفای اندیشة فلسفی بسیاری از فلاسفة تاریخ قرار داشته است. تامس نیگل در مسیر پیوند اخلاقیزیستی ومعناداری زندگی، دارای پارادایمهای فکری و فلسفی خاص خود است. نیگل با اعتقاد به دیگرگزینی اخلاقی، اذعان دارد که افراد دارای ظرفیتهای برابر بوده و هیچ شخصی بر دیگری برتری ندارد. او در نهایت بنیاد انگیزشی اخلاق در آدمی را فراتر از میل دانسته و برای او کُنشی اخلاقی متصور است. او اخلاقیزیستن را مؤلفة ضروری معناداری زندگی بهحساب میآورد و بر این باور است که در کنار عدم باور به دنیای پس از مرگ نیز میتوان به معناداری این حیات در چارچوب اخلاقیزیستی دست یافت. در این راستا، هدف پژوهش حاضر شناخت نسبت اخلاق و معنای زندگی از منظر فلسفی نیگل است. رویکرد اتخاذشده برای این منظور، کیفی است و بر تجزیه و تحلیل محتوای آثار نیگل در باب اخلاق و معنای زندگی متمرکز است. نتایج پژوهش نشان داد که گرچه نمیتوان برای معنا مکانی مشخص در نظر داشت و حیات ما در این عالم پایدار نیست و زندگی به نظر پوچ میآید، اما پوچ بودن زندگی بدین معنا نیست که اخلاقی زیستن را کنار بگذاریم، بلکه همین اخلاقیگروی میتواند به حیات ما معنا ببخشد. انسانها بهسبب همزیستی میتوانند بر زیستجهان یکدیگر تأثیر گذاشته و به میانجی گزارههای اخلاقی، زندگی این جهانی را معنادار سازند، ولو اینکه به عالم ماوراء باور نداشته باشند. در صورتی که مؤلفة اخلاق و اخلاقیزیستی را از مناسبات و تعاملات روزمرهمان حذف کنیم، زندگی این جهان را به کانون آنومی تبدیل کرده و معنا از مناسبات فردی و اجتماعی ما رخت برمیبندد.