ابنسینا و تمایز وجودشناختیِ هیدگری
نویسندگان
1 استادیار گروه معارف دانشگاه فرهنگیان، پردیس حکیم فردوسی، البرز، ایران.
doi
10.30479/wp.2022.17396.1016چکیده
یکی از عمدهترین استنادات هیدگر در توضیح فرآیند نسیان وجود در تاریخ متافیزیک، عدم التفات به تمایز وجودشناختی از سوی اصحاب متافیزیک است که بر اساس آن، باید از فروکاستن وجود به موجودی خاص اجتناب ورزید. بهزعم هیدگر، در پی عدم التفات به تمایز وجودشناختی در طول تاریخ فلسفه، فیلسوفان اغلب از مداقّه در «معنا» و «حقیقت» وجود صرفنظر کردهاند. اما چنانکه میدانیم یکی از دقتنظرهای هوشمندانه فیلسوفان مسلمان در مواجهه با مبانی وجودشناختی فلسفه یونان، التفات به تمایز میان وجود و ماهیت است. التفات جدی به این تمایز، که نخست در آراء فلسفی فارابی انعکاس یافته، نزد ابنسینا به یکی از مبانی اصلی وجودشناسی بدل شده است. پرسش و مسأله اساسی در این میان آن است که آیا میتوان تمایز میان وجود و ماهیت و مباحث وابسته به آن را نزد فیلسوفان مسلمان، بهویژه ابنسینا مصداقی از تمایز وجودشناختی مطلوب هیدگر بهشمار آورد؟ نتایج بررسیها در پژوهش پیشرو نشان میدهد که بهرغم ابداعات و دستاوردهای وجودشناختی ابنسینا، وجود در منظومه فکری او بهمثابه یک اُبژه مدنظر قرار میگیرد؛ بهنحویکه حتی در تحلیل ذهنی، متأخر از چیستی یک موجود انگاشته میشود و در زمره مقوّمات هویّت آن بهشمار نمیآید. این شیوه مواجهه با مسأله وجود، علاوه بر آنکه پرسش از معنا و حقیقت وجود را مغفولٌ عنه مینهد، وجود را بهمثابه حضور، نامستوری و افق گشایش به فراموشی میسپرد و در نهایت، دستگاه مفهومی و معرفتشناسی ویژه موجودات را در تحلیل آن به کار میگیرد و به این ترتیب از التفات به تمایز وجود شناختی مطلوب هیدگر استنکاف میورزد.