مقایسه آموزه‎های اخلاقی شاهنامه‌ فردوسی و مهابهاراتا

نویسندگان

1 دانشیار دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری دانشگاه تهران

3 دانشیار دانشگاه تهران

doi
10.22059/jrm.2012.31980
چکیده

شاهنامه‌ فردوسی و مهابهاراتای هندی اگر چه در نگاه نخست منظومه‎هایی حماسی به شمار می‎روند، برخلاف انتظار، گنجینه‎‎هایی بی‎همتا و آکنده از آموزه‎های اخلاقی و شایست و ناشایستها هستند و همچون آینه‎ای صاف و درخشان، واقعیات، اوضاع و احوال و فرهنگ زمانه‌ی خویش را بازتاب می‎دهند. امور اخلاقی و گزاره‎های مطرح شده در این دو اثر، طیف گسترده‌ای را در بر می‎گیرد که هم شامل اخلاقیات کلی و عمومی که در مورد تک‎تک افراد بشر در هر زمان و هر مکان و هر شرایطی صدق می‎کند و هم شامل اخلاقیات طبقات و اصناف گوناگون اجتماع می‎شود. در این گفتار برآنیم تا با بررسی گزاره‎ها و آموزه‎های اخلاقی این دو اثر و ارزیابی آنها با دیدگاه‎های رایج در علم و فلسفه‌ی اخلاق، به پاسخی درخور درباره‌ی مفهوم اخلاق از نگاه این منظومه‎های بزرگ و گران‎سنگ دست یابیم و دریابیم که اخلاق مطرح شده در آنها - از حیث مفهوم و معنا - با کدام یک از اقسام اخلاق شباهت و قرابت بیشتری دارد.