شناخت در فلسفۀ اساطیر در رابطه با صورت‌های طبیعی و ذهنی

نویسندگان

1 دانشیار گروه فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران

2 کارشناس ارشد فلسفه، دانشگاه بین‌المللی امام خمینی(ره)، قزوین، ایران.

doi
10.30479/wp.2022.16920.1005
چکیده

ما در شناخت اساطیر دو روش مستقیم در پیش‌رو داریم، یکی روش شناخت صورت‌های طبیعی و دیگری روش شناخت صورت های ذهنی. شناخت انسان از محیطِ خود به شرایط زندگی وی محدود می‌شود، از این رو می‌توانیم عناصرِ نخستِ تفکّرِ طبیعی انسان را به این حوزه محدود کنیم که شامل: منابع غذایی، آب، حیواناتِ درنده و موقعیت جغرافیایی زندگیِ انسان می‌شود. شناختِ انسان در دامنۀ هوشِ طبیعی که آن را به کار می‌گیرد بهینه سازِ همین شرایطِ زندگی است و نه بیشتر،این یعنی می‌توانیم به بیان اسطوره ها بپردازیم همان‌گونه که به صورت های طبیعی در علوم طبیعی می‌پردازیم، این روش کسانی هم‌چون روزنبرگ و میرچا الیاده بوده است . ولی «امر متمایزی» وجود دارد که فارغ از واقعیت رشد می‌کند و خود بسنده است و بیش از آنکه وابسته به شیئ باشد وابسته به «غیابِ شئ» است وآن عبارت است از نظام های نمادین و زبان. تا حدی می توان دریافت که زبان حولِ «نومن» شکل می گیرد ولی آن را به‌طور کامل در برنمی‌گیرد و از این رو همیشه در جریان است. زبان در رابطه با شناخت می تواند به همراهِ محتوایِ حکمی اش در سه ساحتِ A) حملی B) شرطی C) قیاسی به «بیان» بپردازد، بیان در واقع به گفتار کشاندنِ «أمرِ واقعی» است، اگر واقعیتی موجود باشد و این یعنی قسم دوم و روش دوم ما در پرداختن به اساطیر که همان صورت های ذهنی و کلی اسطوره هاست و این راه کسانی چون لِوی اشتراوس و ارنست کاسیر بوده است.

کلیدواژه‌ها