تحلیل مقایسهای شوکدرمانی و اصلاحات تدریجی در هدفمندسازی یارانه بنزین: اهمیت تطبیقپذیری نهاد و سازمان
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری اقتصاد پولی، گروه اقتصاد، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز
2 دانشیار، گروه اقتصاد، گروه اقتصاد، دانشکده اقتصاد، مدیریت و علوم اجتماعی، دانشگاه شیراز.
3 استادیار گروه اقتصاد دانشکده علوم انسانی دانشگاه یاسوج
doi
10.22034/es.2024.444089.1738چکیده
تجربه کشورهای دنیا نشان میدهد که اصلاحات نهادی مبتنی بر ادبیات «گذار» معمولاً حول دو رویکرد شوکدرمانی و اصلاحات تدریجی میچرخد. روسیه و چین دو نمونه از کشورهایی هستند که به ترتیب این دو رویکرد را به کار گرفتند و شواهد نشان میدهد که فرجام روسیه شکست و چین موفقیت بوده است. آزادسازی قیمتها از جمله اصلاحات نهادیای است که میتوان آن را مبتنی بر دو رویکرد یادشده اجرا کرد. ایران از جمله نخستین کشورهایی است که اصلاحات نهادی را به تمنای رسیدن به توسعه به کار گرفته است. علیرغم اهمیت موضوع در ادبیات تحقیق چندان به مقایسه این دو رویکرد در ایران پرداخته نشده است. نهاد و سازمان، دو مؤلفه محوری در تحلیل رویکردهای شوکدرمانی و اصلاحات تدریجی میباشند. پژوهش حاضر درصدد است با مطرح کردن اهمیت «تطبیقپذیری نهاد و سازمان» کارآمدی رویکرد شوکدرمانی و اصلاحات تدریجی را با توجه به دو تجربه هدفمندسازی یارانهها در دوره ریاستجمهوری محمود احمدینژاد و حسن روحانی و با روش نظریه بازی مقایسه کند. یافتههای پژوهش نشان میدهد که احمدینژاد بیشتر به رویکرد اصلاحات تدریجی توجه داشته است و با التزام به اهمیت تطبیقپذیری سازمان رسمی با نهاد غیررسمی تلاش کرده است تا با ایجاد تناسب و توازن سازمانی طرح را اجرا کند، در مقابل حسن روحانی بیتوجه به اهمیت یادشده، طرح را اجرا کرده است که نتیجه عدم تطابق سازمان و نهاد میباشد. شواهد تجربی و یافتههای پژوهش به خوبی نمایانگر کارآمدی اصلاحات تدریجی نسبت به رویکرد شوکدرمانی است.