واکاوی نقش قدرت و نفوذ سیاسی در فرایند تنظیم دستورکار خطمشی
نویسندگان
1 استادیار گروه مدیریت دولتی و گردشگری، دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل، ایران.
doi
10.22034/jipas.2025.351178.1439چکیده
هدف: هدف اصلی این مقاله، واکاوی نقش قدرت و نفوذ سیاسی در فرایند تنظیم دستورکار خطمشی عمومی است. از آنجا که تنظیم دستورکار حساسترین و حیاتیترین مرحله از چرخه خطمشیگذاری به شمار میآید و جهت و مسیر کلی خطمشیهای آتی را تعیین میکند، این پژوهش در پی آن است که چگونگی تأثیرگذاری قدرت و نفوذ سیاسی را به عنوان یک سازوکار کلیدی در این فرایند تحلیل کند. مقاله با استناد به شکاف موجود در ادبیات موضوع، که در آن توجه محدودی به تجلی عملی قدرت و نفوذ سیاسی شده است، درصدد است با شناسایی شاخصها و مؤلفههای این نقش، درک عمیقتری از چگونگی هدایت یا انحراف دستورکار تحت تأثیر بازیگران مختلف ارائه دهد.روششناسی: این پژوهش از طرح آمیخته متوالی با وزن نابرابر در سه مرحله کیفی–کیفی–کمی بهره برده است. فرایند پژوهش با تشکیل پنل خبرگان آنلاین برای استخراج محورهای موضوعی کلیدی آغاز شد، سپس با بهکارگیری نظریه دادهبنیاد و انجام مصاحبههای عمیق، الگوی مفهومی تدوین گردید. در نهایت، از روش دلفی تعدیلشده برای اعتبارسنجی کمی اجزای الگوی بهدستآمده استفاده شد. گردآوری دادهها با مشارکت گروههای مختلفی از خبرگان در این مرحلهها انجام گرفت. حجم نمونه در مراحل کیفی بر اساس قاعده اشباع نظری و در مرحله کمی بهصورت هدفمند، با مشارکت هشت خبره تعیین شد. این رویکرد روششناختی، امکان واکاوی و اعتبارسنجی جامع نقش قدرت و نفوذ سیاسی در فرایند تنظیم دستورکار خطمشی را فراهم آورد.یافتههای پژوهش: این پژوهش با بهکارگیری رویکرد ترکیبی متوالی (کیفی-کمی) به واکاوی نقش قدرت و نفوذ سیاسی در فرایند تنظیم دستورکار خطمشی عمومی پرداخت. در مرحله کیفی و با استفاده از روش نظریه دادهبنیاد، دادههای حاصل از مصاحبههای عمیق با خبرگان تحلیل شد که منجر به شناسایی ۲۴۱ کد باز، ۶۳ کد محوری و ۱۹ کد انتخابی گردید. بر این اساس، الگوی نهایی پژوهش در قالب پارادایم کیفی شامل شش بُعد اصلی طراحی شد: شـرایط علّی (مانند نـوع نـظام حاکمیتی، برنامههای دولت و نقش گروههای ذینفع)، زمینـه (مـانند جریانهای سیاسی-اجتماعی و توجه به منفعت عامه)، مقوله محوری (سازوکار تأثیرگذاری قدرت در تنظیم دستورکار)، راهبردها (از جمله گفتمانسازی و مشارکت همهجانبه)، شرایط مداخلهگر (مانند لابیکردن و استفاده از سازوکارهای سیاسی) و پیامدها (شامل نتایج مثبت مانند انسجام فرایند و نتایج منفی مانند قطبیدگی سیاسی). در مرحله کمی و با اجرای روش دلفی تعدیلشده، مؤلفههای شناساییشده مورد تأیید و اولویتبندی هشت خبره قرار گرفت. بر اساس نتایج، مؤلفههای «نقش گروههای ذینفع و ذینفوذ» و «استفاده از سازوکارهای سیاسی» به عنوان مؤثرترین عوامل شناخته شدند، در حالی که مؤلفههایی مانند «نوع الگوی خطمشیگذاری» کمترین اولویت را کسب کردند. یافتهها نشان میدهد که قدرت سیاسی میتواند هم به عنوان عامل تسهیلگر و هم به عنوان عامل مختلکننده در فرایند تنظیم دستورکار عمل کند و موفقیت آن منوط به مدیریت زمینههای نهادی و اجتماعی است.نتیجهگیری: این پژوهش نشان میدهد که قدرت و نفوذ سیاسی، به عنوان یک سازوکار کلیدی، نقش دوگانهای در فرایند تنظیم دستورکار خطمشی عمومی ایفا میکند. از یک سو، میتواند با ایجاد هماهنگی، اجماع و پیشبرد امور پیچیده، به پیامدهای مثبت منجر شود و از سوی دیگر، در صورت فقدان مدیریت صحیح، سبب قطبیدگی، تغییر جهت فرایند و شکلگیری خطمشیهای جناحی گردد. یافتهها مؤید آن است که برای مهار تبعات منفی و تقویت آثار سازنده این نفوذ، اتخاذ راهبردهایی همچون شفافسازی، تقویت مسئولیتپذیری نهادها و بهرهگیری از مشارکت نخبگان در قالب یک مدیریت اقتضایی، امری ضروری و راهبردی است.