از تلفیق تا عقل‌گرایی: بررسی رویکردهای سه‌گانه به اساطیر ایرانی در تاریخ‌نگاری عصر سلجوقی (با تکیه بر تاریخ سیستان، فارس‌نامه و مجمل‌التواریخ)

نویسندگان

1 دانش‌آموخته دکتری زبان و ادبیات فارسی (گرایش حماسی)، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه قم، قم ، ایران.

doi
10.22059/jis.2026.405097.1380
چکیده

اسطوره‌های ایرانی از بنیادی‌ترین مؤلفه‌های هویت ملی‌اند که در پیوند با تحولات سیاسی و دینی، همواره دچار بازتفسیر و دگرگونی شده‌اند. در این میان، دوره سلجوقی به‌دلیل استقرار حاکمیت ترکان، تصلب کلامی اشعری و تداوم نهاد دیوان‌سالاری، مقطعی تعیین‌کننده در بازتنظیم نسبت میان میراث اساطیری و تاریخ‌نگاری اسلامی به‌شمار می‌رود. مسئله اصلی پژوهش حاضر، واکاویِ چگونگیِ تداومِ اسطوره در سایة ضرورت‌های کلامی و سیاسیِ این عصر است. این پژوهش با رویکردی توصیفی، تحلیلی و مقایسه‌ای و بر مبنای مفهوم «حافظه فرهنگی»، به مطالعه سه متن کلیدی تاریخ سیستان، فارسنامه و مجمل‌التواریخ و القصص پرداخته است.یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که در این مقطع، اسطوره دچار «جابه‌جایی کارکردی» شده و در قالب سه رویکرد متمایز بازتولید شده است: ۱. رویکرد تلفیقی که با ادغام اساطیر در روایت‌های اسلامی، هدف بازمرکزگذاری جغرافیای قدسی را دنبال می‌کند؛ ۲. رویکرد ایران‌گرایانه که با برجسته‌سازی شکوه باستان، اسطوره را به‌مثابه الگویی برای اخلاق سیاسی و مهار قدرتِ حاکمان غیرایرانی به‌کار می‌گیرد؛ و ۳. رویکرد عقلانی-انتقادی که با فاصله‌گذاری معرفتی و نقد روایات، اسطوره را از ساحت باور به ساحتِ میراث مکتوب و ابژه‌ی مطالعه منتقل می‌کند. برآیند تحقیق گویای آن است که اسطوره در عصر سلجوقی نه‌تنها زوال نیافت، بلکه با تبدیل شدن از یک «باور قدسی» به یک «استراتژی هویتی»، زیرساخت‌های لازم برای پیوستگی تاریخی ایران و انتقال میراث فرهنگی به ادوار پسین را فراهم آورد. این بازآرایی، اسطوره را به ابزار مقاومت و تداوم فرهنگی ایران در بستر تمدن اسلامی بدل ساخت.