تجارب مادران شاغل از سیاست‌های مراقبت از کودک در ایران: مطالعة پدیدارشناختی

نویسندگان

1 دکتری مطالعات زنان، عضو هیئت علمی مرکز تحقیقات زن و خانواده

doi
10.22059/jwdp.2019.268523.1007524
چکیده

یکی از مباحث مهم مطرح در الگوهای خدمات اجتماعی و به نوعی هستة مرکزی جایگاه جنسیت در دولت رفاه به وضعیت زنان در بازار کار و به‌ویژه بحث سیاست‏گذاری درخصوص مراقبت از کودکان مادران شاغل اختصاص دارد؛ موضوعی که از جهات مختلف خانوادگی و اجتماعی ابعاد مسئله‏مندی دارد و لذا بستر ایجاد اختلافات گسترده‏ای در دیدگاه‏ها، مواضع و راهبردهای سیاستی به‌شمار می‏رود. یکی از مسیرهای مهم شناخت نواقص و راهبردهای بهبود سیاست‏های مراقبت از کودک فهم تجربیات و ابعاد مختلف مواجهة مادران شاغل با این سیاست‏ها به‌عنوان اصلی‏ترین گروه مرتبط با آن‌هاست. این پژوهش با شیوة پدیدارشناختی مبتنی بر جمع‏آوری داده‏ها از نمونة مادران شاغل با فرزند کمتر از هفت سال، که براساس نمونه‏گیری هدفمند تا حد اشباع نظری و با تمرکز بر شاغلان در دانشگاه‏های شهر اصفهان انتخاب شده‏اند، قصد درک معنا و تجربة مادران شاغل از سیاست‏های ایران درخصوص مراقبت از کودکان این گروه را دارد؛ تا از خلال آن به راهبردهای سیاستی در جهت بهبود و رفع نواقص احتمالی موجود در این حوزه دست یابد. از فرایند تحلیل داده‏ها مبتنی بر رویکرد هفت‌مرحله‏ای کولیزی، پنج تم اصلیِ «ارزیابی محتوایی سیاست‏ها»، «ارزیابی نحوة اجرای سیاست‏ها»، «متغیرهای واسطه‏ای»، «آثار و پیامدها» و «راهبردها» حاصل شد. نتیجه آنکه، براساس تجربة زیستة گروه نمونه از مادران شاغل، سیاست مراقبت در ایران از جهات مختلفی، به‌ویژه نبود انعطاف لازم در قوانین و اجرای آن‌ها در ارتباط با شرایط مادر/ کودک و فقدان سویه‏های جنسیتی و حمایت‏گرانه در زمینه‏های فکری مجریان و کارفرمایان، کفایت لازم در تأمین آرامش و رضایت مادران را ندارد. همچنین، داده‏ها نشان داد که متغیرهای واسطه‏ای متعددی مانند شرایط خانوادگی، مالی، کاری، شخصیتی و میزان آگاهی مادران در چگونگی درک و مواجهة آن‌ها با سیاست‏های مراقبت از کودک تأثیرگذار و موجب ظهور تأثیرات متفاوت در وضعیت مادر/ کودک/ اشتغال‌اند.