مفهوم کل و جزء در اندیشهی نیکلاس کوزایی و بازتاب آن در کیهانشناسی مدرن
نویسندگان
1 کارشناسی ارشد فلسفه علم، دانشگاه صنعتی شریف
doi
10.30465/ps.2026.53959.1820چکیده
این مقاله به تحلیل نقش محوری نیکلاس کوزایی در گذار فکری از کیهانشناسی قرون وسطایی به علم مدرن میپردازد. استدلال اصلی این است که مفاهیم فلسفی و علمی کوزایی، ضمن داشتن ریشههای عمیق الهیاتی، چارچوب مابعدالطبیعی لازم برای انقلابهای علمی بعدی را فراهم آورده است. به طور خاص در کیهانشناسی، کوزایی بر پایهی ایدهی مرکزی کل و جزء و با طرح نظریههایی چون عدم دقت و همگن بودن جهان، تمایزهای مطلق کیهانشناسی ارسطویی-بطلمیوسی، از جمله تمایز مرکز/محیط و سکون/حرکت را فاقد اعتبار کرد. این تحلیل مفهومی و تاریخی نشان میدهد که چگونه ایدههای کوزایی راه را برای مدلهای کیهانشناختی بعدی هموار میکند. این مقاله در نهایت کوزایی را نه فقط به عنوان یک متفکر دینی متعهد به سنت، و نه حتی به عنوان یک دانشمند نظرورز با ایدههای متهورانه و مدرن، معرفی میکند بلکه توضیح میدهد که چگونه او به مثابه فیلسوف گذار، شخصیت و تفکری آستانهای از خود بروز میدهد و اینچنین است که میتواند در این گذار کیهانشناختی مشارکت داشته باشد.