سوبژکتیویته زن و رهایی در اندیشۀ ژولیا کریستوا: ایده‏ای برای مشارکت امر نشانه‌ای خلاق در عرصۀ عمومی نمادین

نویسندگان

1 استادیار علوم سیاسی و عضو هیئت علمی گروه علوم سیاسی دانشگاه یزد

2 دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه یزد

doi
10.22059/jwdp.2014.52355
چکیده

در فلسفۀ ‏سیاسی متأخر، راه‏حل‏های متعددی برای رهایی سوژۀ زنانه از سرکوب و نابرابری ارائه شده است. برای مثال، فمنیست‏های پساساختارگرای فوکویی از امتناع دائمی زنان، فمنیست‏های پسامدرن بودریاری از حادسازی امر واقع مردانه، فمنیست‏های شالوده‏شکن پسااستعماری همانند اسپیواک از واکاوی دوگانه‏های حاکم بر عقل‌محوری (لوگوس‏سنتریسم) مردانۀ استعماری، فمنیست‏های پسامارکسیستی همانند سیلویا والبای از الحاق زنان به انقلاب‏ سیاسی علیه سرمایه‏داری، فمنیست‏های لیبرال متأخر‌ـ همانند سوزان مولر اوکین‌ـ از حقوق جهان‌شمول و... دفاع می‏کنند. در این میان، به نظر می‏رسد ژولیا کریستواـ متفکری که در مرز میان مدرنیسم و پسامدرنیسم در حرکت است‌ـ راه‏حلی متفاوت برای مسئلۀ سوبژکتیویتة زن ارائه می‏کند که بنا‌بر فرض نگارندگان مقاله، می‌تواند حاوی پیشنهادهای سازنده‏ای برای جامعۀ ‏ما در عصر حاضر باشد. بر این ‏اساس، مقالۀ حاضر دو پرسش اصلی را طرح می‏کند: 1. راه‏حل کریستوا برای رهایی سوژۀ زنانه از سرکوب و نابرابری چیست؟ 2. این راه‏حل حاوی چه نتایج عملی و نظری برای جامعۀ ما در عصر حاضر است؟ به نظر می‏رسد ایدۀ نبوغ زنانه راه‏حل خاص کریستوا برای رهایی سوبژکتیویتۀ زن است که براساس آن زنان‌ـ که بیش از مردان حاوی امر نشانه‏ای‌اندـ می‌توانند در امر نمادین مردانه مشارکت کنند و آن را به تعادل برسانند. همچنین، به نظر می‏رسد مهم‌ترین نتایج این نظریه برای جامعۀ ما نیز بدین قرار است: 1. به جای تغییرات رادیکال یا مقاومت منفی می‌توان از ایدۀ مشارکت‏ خلاقانه سوژه‌های نشانه‌ای ‏زنانه در بافتار زبانی‌ـ فرهنگی جامعه بهره برد؛ 2. مشارکت سیاسی‌ـ اجتماعی زنان ایرانی مستلزم نادیده‏انگاشتن نهاد خانواده، نقش‏مادری، و ارزش‏های زنانه نیست. مقالۀ حاضر از چارچوب نظری منطق ‏درونی برای بازخوانی کلیت اندیشۀ کریستوا بهره می‏برد. روش مقاله هم هرمنوتیک ‏زمینه‏محور است.