مطالعة تطبیقی بازآفرینی اسطورههای ادبی در ادبیات نمایشی فرانسه و فارسی براساس الگوی سفر قهرمان وگلر
نویسندگان
1 گروه زبان فرانسه، دانشکده ادبیات و علو انسانی،دانشگاه حکیم سبزواری، سبزوار، ایران
doi
10.22067/rltf.2024.89317.1126چکیده
امکان بازنویسی در زمانها و فضاهای متفاوت مشخصة ذاتی و اجتنابناپذیر اسطورة ادبی و در واقع لازمة حیات و تداوم آن به شمار میرود : بهواسطة سیر تحول نگرشها و ذهنیتها درگذر زمان و به لطف خلاقیت نویسندگان، از دیر باز شاهد ساختارشکنی، بازسازی، تغییر و غنای شخصیتهای اسطورهای در گفتمانهای مختلف ادبی و هنری هستیم؛ در همین راستا، می توان به بازآفرینی سفرهای ماجراجویانه و افسانهای اولیس و سندباد – یکی برخاسته از ادبیات غرب و دیگری زادة تخیل و ادب شرقی – در آثار بیشماری اشاره کرد : کهن الگوی سفر مخاطره آمیز این دو قهرمان اسطورهای، فارغ از محدودیتهای مکانی و زمانی، همچنان به حیات خود در عرصة هنر و ادبیات جهان ادامه میدهد. به منظور ارائة الگوی عملی، در مقالة حاضر تلاش خواهیم کرد تا با تمرکز بر مدل پیشنهادی وگلر برای کهن الگوی سفر قهرمان به بررسی تطبیقی دو نمایشنامة هشتمین سفر سندباد اثر بیضایی و بانوی ناشناس آراس نوشتة سالاکرو بپردازیم. سندباد بیضایی همچون سندباد هزار و یک شب دریانوردی ماجراجوست که همة آفاق را در می نوردید، ولی اینبار نه در جستجوی ثروت بلکه در پی کشف عشق و حقیقت؛ سالاکرو برای سفر اولیس پایان خوشی را رقم نمیزند و سرنوشت نامبارک اولیس تداعیگر برگشت ناپذیری زمان و عشقی ناممکن است. از مقایسه و بررسی دو نمایشنامة معاصر با الگوهای اولیة آنها میتوان به این نتیجه رسید که با تکیه بر کهن الگوی سفر قهرمان در آثار ادبی فرهنگهای متفاوت میتوان به بازنگری این کهن الگو و ارائة الگوهای جدید پرداخت.