خوانش بینامتنی رُمان « فرزند نوح » اثر اریک اِمانوئل اشمیت بر مبنای نظریه گفتگومندی و چندصدایی میخائیل باختین

نویسندگان

1 دانشگاه تبریز

2 دانشگاه تبریز

doi
10.22067/rltf.2023.84580.1093
چکیده

بینامتنیت به عنوان یکی از رویکردهای شناخته شده تحلیل ادبیات، امروزه مورد توجه بسیاری از محققان قرار گرفته است که پیدایش خود را مدیون نظریه گفتگومندی و چندصدایی میخائیل باختین است. این نگرش نوین در کاوش روابط پیچیده بین متون، گفتمان اجتماعی و همه حوزه‌های ادبیات نقش مهمی را ایفا می‌کند. در این رابطه، اصطلاحات مربوط به بینامتنیت بر‌اساس موقعیت های نظری و عملی بی‌نهایت متفاوت است که می‌توان به نظریه گفتگومندی باختینی، تئوری زیبایی‌شناسی دریافت ادبی هانس روبرت یاووس یا اومبرتو اِکو و اَشکال کارناوالی همچون نقیضه و تقلید هنری اشاره کرد. اِریک اِمانوئل اشمیت، فیلسوف، رُمان‌نویس و نمایش‌نامه‌نویس معاصر فرانسوی است که نسبت به انسان و جهان دیدی خوش‌بینانه و مثبت داشته و به مدد آمیختگی عناصر فلسفی و اسطوره‌ای و نمادین انسان را به سمت جستجوی بهشتی گمشده سوق می‌دهد. با تکیه بر دیدگاه باختین، در این داستان آنچه قابل ذکر است اهمیت رابطه گفتگومندی میان تمام عناصر ساختاری است که در نهایت این منطق مکالمه به عنوان پدیده‌ای فراتر از مکالمه رسمی درک می‌شود. در این مقاله، رُمان «فرزند نوح» براساس نظریه بینامتنی باختین مورد تحلیل قرار گرفته است و نویسنده از خلال تنوع گفتمان‌ها و زبان‌ها به بازآفرینی روایت مقدس طوفان نوح پرداخته و خواننده را به تعمق در ارزش های والای انسانی فرا می‌خواند. بدین ترتیب، ما در پی پاسخ به این پرسش هستیم که در این رُمان، گفتمان از چه مولفه‌های زبانی و محتوایی برخوردار بوده و چه جهان معنایی را برای ما آشکار می‌سازد.