تحلیل ترجمۀ فارسی «رویای آشنا » و «خاکسپاری» سرودۀ پل ورلن با پایۀ آراء اتکین
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان فرانسه دانشگاه علامه طباطبائی
2 استادیار دانشگاه علامه طباطبائی
3 کارشناس ارشد مترجمی فرانسه دانشگاه علامه طباطبائی
doi
10.22067/rltf.2023.82819.1086چکیده
ترجمه عملی است که امکان تبادل افکار و دیدگاههای اندیشمندان و نویسندگان در سراسر دنیا را فراهم میکند. در میان متون مختلف ادبی، ترجمۀ شعر از نظر برخی از محققان دشوار و حتی غیرممکن به نظر میآید. مشکل اصلی، بازآفرینی ریتم و ضرباهنگی است که متن ادبی را به شعر مبدل میسازد و خود بخشی از معنای آن را در بر میگیرد. در میان شاعران فرانسوی، اشعار پل ورلن از جایگاه ویژهای در ادبیات فرانسه برخوردار است، زیرا این شاعر نسبت به فرم، موسیقی و صدا بسیار حساس است. محمد رضا پارسایار به عنوان مترجم برخی از اشعار این شاعر، سعی کرده تا سازشی میان وفاداری به متن و زیباییشناختی ابیات برقرار سازد.در این پژوهش سعی بر آن است تا ترجمۀ فارسی «رویای آشنا » و «خاکسپاری» سرودۀ ورلن را بر مبنای آراء افیم اتکین بررسی نماییم تا دریابیم آیا فرم، ریتم و ضرباهنگ آن به خوبی در زبان مقصد انتقال یافته است یا خیر. برای نیل به این مقصود، دستهبندی انواع ترجمۀ شعر به شیوه اتکین را ملاک کار خود قرار میدهیم و به بررسی میزان واگرایی و همگرایی میان اشعار ورلن و متون ترجمه شده توسط پارسایار در سطوح مختلف معنا، فرم، موسیقیایی، ریتم و صدا میپردازیم. نتایج به دست آمده حاکی از آن است که پارسایار بیشتر از شیوه «ترجمه-بازآفرینی» استفاده کردهاست.