آیا منحنی فیلیپس واقعاً وجود دارد؟ یک تحلیل چندکشوری از سیاستها و شوکهای مالی

نویسندگان

1 استادیار اقتصاد، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

doi
10.30465/jnet.2024.46802.2080
چکیده

پرسش کلیدی آن است که اگر منحنی فیلیپس واقعاً وجود دارد، چگونه اقتصادهایی با نرخ‌های تورم و بیکاری هم‌زمان پایین و باثبات به تجربه جهانی روزافزون تبدیل شده‌اند؟ این پژوهش ادعا می‌کند توسعه مالی می‌تواند مانع شکل‌گیری هر گونه مبادله سیاستی تورم-بیکاری شود. شاخص چندبعدی توسعه مالی از ترکیب شاخص‌های بخش بانکی و بازار سهام با استفاده از تحلیل مؤلفه‌های اصلی و وزن‌های اعتباری محاسبه شده است. یافته‌های حاصل از برآورد «رهیافت خودبازگشت با وقفه‌های توزیع‌شده غلتان» برای کشورهای دارای سطح‌های توسعه مالی گوناگون و ساختارهای مالی متنوع طی 1Q1979 تا 4Q2016، در حمایت از سیاست‌گذاری جهت «توسعه متوازن زیرساختارهای مالی در چارچوب یک ساختار مالی به‌خوبی متوازن» برای اقتصادهایی است که می‌خواهند هم‌زمان تورم و بیکاری پایین را هدف‌گذاری کنند. در نهایت، یافته‌های این پژوهش نشان می‌دهند که مبادله تورم-بیکاری ماهیتی سیاستی (سیاست‌گذاری‌شده) دارد، نه رفتاری. در حالی‌که با به‌کارگیری سیاست‌های سمت تقاضای کل (و تورم کشان تقاضای ناشی از آن‌ها) یک مبادله «به‌ظاهر» پایدار میان تورم و بیکاری وجود دارد، اما با به‌کارگیری سیاست‌های سمت عرضه کل (و تورم فشار هزینه ناشی از آن‌ها) هیچ مبادله‌ای مشاهده نشده و خروج از رکود تورمی به‌لحاظ سیاستی ممکن می‌شود.