بررسی روایت آیینه‌ایِ مرگ فروشنده از آرتور میلر در فیلم فروشنده از اصغر فرهادی; بر اساس سه الگوی پیشنهادی دالنباخ، نظریه پرداز فرانسوی زبان.

نویسندگان

1 استادیار زبان و ادبیات فارسی. دانشگاه فردوسی مشهد.

2 استادیار زبان و ادبیات انگلیسی دانشگاه فردوسی مشهد

3 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه فردوسی مشهد

doi
10.22067/rltf.2022.77026.1051
چکیده

متن آیینه‌ای که در زبان فرانسه میزان ابیم نامیده می‌شود شگردی هنری، ادبی است با خاستگاهی در میان نظریه‌پردازان فرانسوی‌زبان* . در دانش روایت‌شناسی هرگاه روایت درونه‌ای، روایت دربرگیر را بازگو و تکرار کند با شگردی روایی به نام "متن آیینه‌ای روبه‌رو هستیم. به دیگر ‌سخن، زمانی که داستان درونه‌ای، روایت اصلی را آیینگی کند حلقه‌های بی‌شماری خلق می‌شود و ما با متن آیینه‌ای روبه‌رو می‌شویم. در این پژوهش فیلم فروشنده، روایت اصلی و تئاتر میانی فیلم (تئاتر مرگ فروشنده از میلر) روایت آیینه‌ای است. تئاتر مرگ فروشنده میلر به‌مثابۀ متنی آیینه‌ای درون فیلم فروشندۀ اصغر فرهادی جای‌دهی شدهاست و در موارد مختلفی از جمله: عنوان، درون‌مایه، اشخاص و مکان‌ها روایت اصلی را بازتاب می‌دهد و موجب انبوهی و تکثیر سطوح روایی می‌گردد. در پژوهش حاضر، متن آیینه‌ای بر اساس دیدگاه‌های نظریه‌پردازان این حوزه به‌خصوص لوسین دالنباخ و سه الگوی پیشنهادی او دربارۀ متن آیینه‌ای بررسی و متن مورد مطالعه بر این مبنا تحلیل شده‌است. این شگرد روایی، تاثیرات گوناگونی بر متن داستانی می‌گذارد و کارکرد‌های متنوعی دارد؛ با توجه به نتایج به دست آمده، کارکردهای متن آیینه‌ای در این مطالعۀ موردی (فیلم فروشنده) از این قرار است: تقویت درون‌مایه و ایجاد انسجام، افزایش تعلیق، افزایش پیچیدگی در سطوح روایی، برجسته‌شدن بعد هستی‌شناختی، ایجاد ساختارهای بازگشتی، پررنگ‌شدن نقش مخاطب در فرآیند درک متن، سایه‌افکنی بر متن اصلی و بخشیدن بعد زیبایی‌شناختی به وجوه گوناگون روایت اصلی.