کودکِ قربانی در «بچّۀ کثیف» و «بچّۀ مردم»
نویسندگان
1 آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی
doi
10.22067/rltf.2021.32489.0چکیده
رسالت ادبیات تطبیقی؛ تشریح خط سیر روابط و پیوندهای ادبی و بخشیدن روح تازه و شاداب به آنهاست. ادبیات تطبیقی عامل بزرگی در تحقیقات جامعهشناسی و درک صحیح آنهاست که در ایجاد روح تفاهم و تعاون میان انسانها و جوامع بشری سودمند است. مقالۀ حاضر به شیوۀ توصیفی، تحلیلی و تطبیقی، به بررسی مقایسهای و تطبیقی بچۀ کثیف اثر فرانسوا موریاک و بچۀ مردم اثر جلال آلاحمد براساس رویکرد مکتب واقعگرایی میپردازد. موریاک و آلاحمد به دنیای معصوم و امن کودکانه گام مینهند و از روی جنایتهای روابط انسانی پرده برمیدارند. در حقیقت توجه مورباک و آلاحمد به دورانِ کودکی را باید غبطۀ آنها به گذشته دانست و نشانگر تلاش دو نویسنده است برای بیرون آمدن از قالب انسانی بزرگسال و پناه بردن به دنیای پاک و بیآلایش کودکان. یافتههای این تحقیق نشانگر این است که هدف این دو نویسنده برای خلق چنین آثاری، بازگویی حقیقتهای تلخی است که در جامعه برای کودکان رخ میدهد؛ گویی حقیقتهای تلخ جامعه تنها در سیمای پاک و بیگناه کودکان امکان تجلی و ظهور مییابند و با تآکید بر جایگاه کودک به بازسازی دنیای در حال فروپاشی دلبستهاند.