نقد اسطوره ای اثری منتخب از اریک امانوئل اشمیت براساس روش ژیلبر دوران
نویسندگان
1 دانشگاه شهید بهشتی
2 دانشگاه شهید بهشتی
doi
10.22067/rltf.v1i2.86469چکیده
در این مقاله یکی از داستان های اریک امانوئل اشمیت (Éric-Emmanuel Schmitt) به روش اسطوره سنجی بررسی میشود. از دیرباز، داستان بهعنوان یکی از بهترین بسترهای متن اسطورهای مطرح است. در قرن بیستم نیز، پیرنگهای اسطورهای در آثار بسیاری از نویسندگان دیده میشود. بهطور اخص سوررئالیست ها و نمایشنامه نویسان از بیشترین علاقهمندان اسطوره ها هستند. از بین نویسندگان معاصر، اریک امانوئل اشمیت یکی از علاقه مندان اسطوره هاست؛ تا آنجا که حتی عناوین آثار او از اسامی اسطوره ها خالی نیست. کتاب "ده فرزند هرگز نداشتۀ خانم مینگ" (Les Dix Enfants que madame Ming n'a jamais eus) یکی از آخرین آثار اوست که با داستان پیگمالیون شباهت فراوانی دارد. پیگمالیون (Pygmalion) حاکم قبرس، سنگتراشی است که به دشمنی با زن ها شهره است. دلیل کینه او فساد و بیوفایی زن هایی است که در اطرافش حضور دارند. او برای نشان دادن ضعف زنان، مجسمه ای میسازد اما ناخواسته دل به او میبندد. عشق او چنان بالا میگیرد که برای مجسمه لباس و جواهرات میخرد و در انتها ونوس (الهه عشق) دلش به رحم آمده، به مجسمه جان میبخشد. در این کتاب اشمیت از زنی چینی سخن میگوید که ده فرزند دارد. بدیهی است که داشتن این تعداد فرزند سال هاست که در چین ممنوع است. خواننده در تعلیق و تردید سر در گم است و بیشتر میپندارد این ها همه توهمات خانم مینگ است، ولی در انتها همه ده فرزند جان میگیرند و کنار مادر میایستند.