تاملاتی در باب نسبیگرایی؛ مطالعهای تطبیقی بین ویتگنشتاین متاخر و کوهن
نویسندگان
1 پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
doi
10.30465/ps.2025.51124.1766چکیده
بین اندیشه متاخر ویتگنشتاین در باب بازیهای زبانی و گرامر زبان و ایده قیاسناپذیری پارادایمهای علمی کوهن شباهتهایی وجود دارد که منشاء آثاری تطبیقی بین این دو شده است. یکی از مسائلی که هر دو اندیشه فلسفی با آن مواجهاند، نسبیگرایی و معضلات و پرسشهای متعددی است که نسبیگرایی برای یک اندیشه فلسفی ایجاد میکند. از وجوه اشتراک اندیشه این دو فیلسوف محوریت چارچوب مفهومی و زبانی در ارتباط با مسائلی چون معنا، فهم و صدق است. همین مطلب مورد توجه برخی از تفاسیری است که ویتگنشتاین و کوهن را حامی نسبیگرایی میدانند. در اینجا مساله نسبیگرایی را با تمرکز بر معضلات نسبی-گرایی برای فهم و نیز صدق، و با محوریت آثار دو مفسر ویتگنشتاین و کوهن؛ یعنی هانس گلاک و مویال شاروک، مورد بررسی قرار میدهیم. در باب مسائل مذکور بین این دو مفسر اشتراکات و اختلافاتی در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن وجود دارد. از نگاه نویسنده، اولا نه قیاسناپذیری کوهن و نه ایده گرامر ویتگنشتاین مانع از فهم دو پارادایم یا دو چارچوب زبانی از یکدیگر نیست. در ثانی بین ویتگنشتاین و کوهن اختلافی بر سر تقدم و تاخر زبان از یک سو و طبقهبندیهای ذهنی از سوی دیگر وجود دارد. ثالثا ایده رفتار مشترک نوع بشر در اندیشه ویتگنشتاین مانع از نسبیگرایی در صدق نیست. با توجه به این سه موضع، مواضع گلاک و مویال شاروک در تفسیر ویتگنشتاین و کوهن مورد انتقاد قرار گرفته است.