بازنگری انتقادی در استراتژیهای بازاریابی هوشمند: چالشهای بین بازاریابی دادهمحوری و تجربه انسانی در عصر فناوریهای فراگیر
نویسندگان
1 دکتری مدیریت بازرگانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
2 دکتری مدیریت بازرگانی، دانشگاه تهران، تهران، ایران
3 استاد تمام دانشکدگان مدیریت، دانشگاه تهران، تهران، ایران.
doi
JABM.3.2.15564.351256.32575461566چکیده
در عصر فناوریهای فراگیر، استراتژیهای بازاریابی دستخوش دگرگونیهای بنیادینی شدهاند که در آن همزمانسازی رویکرد دادهمحور با تجربه انسانی به چالشی حیاتی تبدیل شده است. از یک سو، بهرهگیری از دادههای کلان و الگوریتمهای پیشرفته امکان تحلیل دقیق روندها و رفتار مشتریان را فراهم میآورد و از سوی دیگر، جنبههای شهودی و عاطفی تجربه انسانی نقش تعیینکنندهای در ایجاد ارتباط عمیقتر با مشتریان دارد. این پژوهش با رویکرد بازنگری انتقادی، به بررسی چالشهای ناشی از تداخل و یا حتی تضاد میان این دو محور میپردازد و سعی دارد راهکارهایی را جهت همزمانسازی و تلفیق بهینه آنها ارائه دهد.تحلیلهای صورت گرفته نشان میدهد که استفاده صرف از دادههای عددی، بدون توجه به پیچیدگیهای روانشناختی و عاطفی مشتریان، میتواند منجر به تصمیمگیریهای سطحی و عدم انعطافپذیری در مواجهه با تغییرات بازار گردد. در این میان، همگامسازی صحیح بین دادههای حاصل از فناوریهای نوین و بینشهای انسانی، به سازمانها امکان میدهد تا استراتژیهای بازاریابی خود را به صورت چندبعدی و جامع بهینهسازی کنند. این پژوهش با مرور نمونههای موفق و ناکام، نقاط قوت و ضعف رویکردهای کنونی را شناسایی نموده و چالشهای عمدهای همچون حفاظت از حریم خصوصی، تفسیر دادههای ناقص و پیچیدگیهای تحلیل رفتاری را مورد بحث قرار میدهد.نتایج به دست آمده حاکی از آن است که تلفیق هوشمندانه دادهمحوری و تجربه انسانی، میتواند بهبود چشمگیری در کارایی کمپینهای بازاریابی، افزایش رضایت مشتری و ایجاد مزیت رقابتی پایدار به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، چالشهای مذکور نیازمند تدوین راهکارهای نوآورانه و استراتژیهای تطبیقی است که در نهایت افقهای نوینی را برای تحول و توسعه استراتژیهای بازاریابی در عصر فناوریهای فراگیر ترسیم نماید.