تحلیل و قاعده انگاری فقهی « کل دعوی ملزمه معلومه فهی مسموعه » در شناخت و توسعه قلمرو اصل استماع دعوی
نویسندگان
1 عضو هیات علمی گروه فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه بزرگمهر قائنات
doi
10.22106/jlj.2025.2040102.6034چکیده
قوانین شکلی دادرسی مدنی به مثابه طریقی برای احقاق حق به عنوان امری ماهوی محسوب میشود. اصل استماع دعوا بر مبنای همین نگره و بر پایه اصولی همچون تسهیل و ترمیم دادرسی و در جهت نیل به عدالت تفسیر میشود. در رویهای ناصواب، کثرت صدور قرار عدم استماع در بسیاری از مواضع از سوی محاکم بهسان یک اصل عدمی (اصل عدم استماع دعوا) و نه وجودی تلقی شده است؛ پندارهای که دادرس را مکلف به رسیدگی نمیکند و جهات اثباتی استماع را بر دوش خواهان مینهد. بررسی آراء فقهای امامیه در این نوشتار که بر اساس روش تحقیق کتابخانهای بنیان یافته، نشان میدهد که آنان شرایط استماع دعاوی را بیشتر به مثابه امور ایجابی مطرح کردهاند، اما از جهت سلبی یعنی موانع استماع دعاوی، سخنی از آن نگفتهاند. گزاره فقهی «کل دعوی ملزمه معلومه فهی مسموعه»، ناظر بر ضرورت شنیدن همه دعاوی که ساختار اصلی دعوا را به همراه دارد میباشد؛ امری که ما را به تحکیم و تأسیس اصل و قاعدهسازی عمومی در این باب رهنمون میسازد. فراتر از این، موضعی است که این فقیهان در برابر دعوای مجهول پذیرفتهاند و وضعیت عدم استماع را منحصر در فرضی میدانند که دعوا مجهول مطلق باشد. بدیهی است در موقعیتی که دعوا از جهاتی مجهول باشد دادرس میتواند با استفصال از خواهان، دعوای او را استماع کند؛ بنابراین با تمسک به قیاس اولویت و همچنین شناخت ماهیت حقیقی دعوا به عنوان یک امر عرفی عقلایی باید پذیرفت اصل استماع دعوا بر محور مبانی و آموزههای محکم و متقن شرعی و عقلی سامان یافته است.