الگوی پراکنش مکانی درختان در تیپهای غالب در نیمرخ ارتفاعی در جنگلهای هیرکانی (مطالعه موردی جنگل خیرود نوشهر)
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری علوم زیستی جنگل، گروه جنگلداری و اقتصاد جنگل، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران
2 دانشیار، مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، تهران، ایران
3 استاد، مؤسسه تحقیقات جنگلها و مراتع کشور، سازمان تحقیقات، آموزش و ترویج کشاورزی، تهران، ایران
4 دانشیار، گروه جنگلداری و اقتصاد جنگل، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران
5 نویسنده مسئول، دانشیار، گروه جنگلداری و اقتصاد جنگل، دانشکده منابع طبیعی، دانشگاه تهران، کرج، ایران
doi
10.22092/ijfpr.2024.364434.2139چکیده
سابقه و هدف: بهمنظور شناخت بهتر تیپهای جنگلی بهمنظور مدیریت همگام با طبیعت، مطالعه الگوی مکانی آنها برای درک بسیاری از مسائل بومشناسی ضروری است، بنابراین بررسی آن در جنگلهای طبیعی بهویژه ساختار مکانی آنها بهمنظور درک ویژگیهای تودههای جنگلی، مسیرهای توسعه مدیریت جنگل را برای رسیدن به یک ساختار مطلوب فراهم میکند. آگاهی از الگوی مکانی درختان و روابط متقابل آنها، اطلاعات باارزشی از ساختار جنگل ارائه میدهند. این الگوها، یک ویژگی کیفی محسوب میشوند و برای مطالعه دقیقتر باید بهصورت کمی درآیند. این پژوهش در نظر دارد تا الگوی پراکنش مکانی درختان در تیپهای غالب جنگلهای هیرکانی را بهمنظور بررسی پویایی جنگل تعیین کند. مواد و روشها: پژوهش پیشرو در جنگل آموزشی و پژوهشی خیرود نوشهر انجام شده است. برای اجرای این پژوهش، چهار قطعهنمونه یک هکتاری از تیپهای غالب جنگلهای هیرکانی شامل ممرز- انجیلی، ممرز- راش همراه بلوط، راش آمیخته و راش خالص بررسی شدند. انتخاب این قطعهنمونهها پس از جنگلگردشیهای اولیه و براساس پتانسیل رویشگاه و جامعه جنگلی برپایه عوامل سیمای ظاهری، غلبه، آمیختگی گونههای درختی، تنوع آنها (فراوانی کلی انواع گونهها)، شرایط فیزیوگرافی رویشگاه (ارتفاع از سطح دریا، جهت و شیب) و مساحت گسترش تیپ انجام گرفت. در هریک از قطعهنمونهها، قطر برابرسینه همه پایهها با قطر بیشتر از 5/7 سانتیمتر اندازهگیری شدند. مختصات گوشه جنوبغربی هر قطعهنمونه با دستگاه GPS نیز برداشت شد. سپس، فاصله و آزیموت درخت اول با استفاده از دستگاه ورتکس و شیبسنج سونتو اندازهگیری شد و با استفاده از روابط مثلثاتی، مختصات اولین درخت بهدست آمد. مختصات درختان دیگر نیز به همین صورت نسبت به درخت قبلی اندازهگیری و محاسبه شد. از تابع K ریپلی برای محاسبه الگوی مکانی استفاده شد. نتایج: براساس یافتههای بهدستآمده، تراکم درختان در تیپهای مورد بررسی بین 158 تا 314 اصله در هکتار متغیر است. مقدار تابع L برای ممرز (Carpinus betulus L.) در تیپ ممرز- انجیلی تا فاصله 32 متر، بیشتر از حدود مونت کارلو قرار دارد. درنتیجه، الگوی مکانی درختان در این تیپ، تجمعی است. فقط در فاصلههای 32 تا 45 متری بهعلت قرارگیری در داخل حدود مونت کارلو، الگوی تصادفی را برای ممرز نشان میدهد. الگوی توزیع انجیلی (Parrotia persica C.A.Mey.)، کاملاً تجمعی است. در تیپ ممرز- راش همراه بلوط، مقدار تابع L برای درختان ممرز و راش (Fagus orientalis Lipsky) با اختلاف زیادی بیشتر از حدود مونت کارلو حرکت میکند که بیانگر الگوی کاملاً تجمعی است. بهعلت تعداد کم پایههای بلوط (Quercus castaneifolia C.A.Mey.) در این تیپ، امکان تعیین الگوی مکانی برای این گونه وجود ندارد. در تیپ راش آمیخته، تابع L بهطور کامل در بین حدود مونت کارلو قرار گرفت که الگوی مکانی تصادفی برای گونه مذکور را نشان میدهد. در تیپ راش خالص نیز تا فاصله چهار متر، الگوی پراکنش این گونه، تصادفی بود، اما پسازآن، مقدار تابع تا فاصله 30 متری، الگوی تجمعی را نشان میدهد. پسازاین فاصله نیز الگوی مشاهدهشده دوباره تصادفی بود. نتیجهگیری کلی: بسته به نوع پژوهش و مقیاس آن، الگوی مکانی درختان در مراحل مختلف حیات جنگل ممکن است متفاوت باشد. این نوع پژوهشها میتواند بهعنوان الگو استفاده شود. بهطوریکه مطالعه الگوهای ساختاری به جنگلشناس کمک میکند تا ضمن شناخت کافی از ویژگیهای بومشناختی گونهها، بهمنظور انجام دخالتهای پرورشی یا جنگلکاری با گونههای مختلف از ساختارهای طبیعی الگوبرداری کند. درنهایت، با تنظیم موقعیت مکانی درختان و آمیختگی گونهها میتوان هرچه بیشتر به مدیریت پایدار و همگام با طبیعت در مناطق جنگلی نزدیک شد.