استلزام ارتباطی در سوره هود براساس نظریه پِل گرایس
نویسندگان
1 دانشیارگروه زبان و ادبیات عربی،دانشگاه خوارزمی تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تهران ،ایران
2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی، دانشگاه خوارزمی تهران-دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تهران، ایران
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه خوارزمی تهران، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، تهران، ایران
doi
10.22034/paq.2025.2067984.4043چکیده
زبانشناسی کاربردی، به عنوان شاخهای بینرشتهای، متمرکز برسازوکار عناصر و ساختار متون زبانی، در جهت تعمیق فهم روند تکوین معنا و کشف معانی ضمنی و بافتی در آنهاست. در دیدگاه قرآنی، انسان به صورت ذاتی دیالوگ محور تلقی میشود؛ زیرا خداوند متعال در ابلاغ حقایق و مصالح نوع بشر پیوسته طریقه گفتوگو را برگزیده و در تعامل با پیامبران خود، آن را به عنوان اولین و کارآمدترین شیوه جهت انتقال افکار، رفع ناسازگاریها و نائل شدن به اجماع معرفی نموده است. هربرت پل گرایس، فیلسوف تحلیلی زبانشناخت، با الگوبرداری از این رویکرد، نظریه اصول همکاری را در زمینه مکالمات، کنشهای زبانی و معانی غیرمستقیم و ضمنی طرح کرده است. از منظر گرایس، مکالمه، کنشی هدفمند، عقلانی و نوعی تعامل مبتنی بر همکاری متقابل است. طبق نظریه وی، هر مکالمه اثربخش، مستلزم رعایت چهار اصل اساسی همکاری کمیت، کیفیت، ارتباط و روش است و هرگونه تخطی از این اصول، در صورت وجود قرینه و هدف مشخص و منطقی، به شکلگیری استلزامهای ارتباطی منتهی می گردد. این پژوهش به تحلیل مکالمات مطرح شده در سوره هود و بر اساس نظریه اصول همکاری گرایس و با روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که در گستره آیات 30 تا 116سوره هود موارد متعددی از تخطی از هر چهار اصل همکاری گرایس مشاهده میشود. تخطی اصول شیوه، ربط و کمیت در گفتوگوهای حضرت نوح (ع) با قومش در یک سطح واحد قرار دارند و نقض اصل کیفیت در نازلترین رتبه واقع شده است.