معنا شناسی، بلاغتِ شناختی و ارزش هنری حرف اضافۀ «با» در غزلیات حافظ از منظر زبانشناسی شناختی
نویسندگان
1 استاد گروه زبان وادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات وعلوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
2 استاد گروه زبان وادبیات فارسی، دانشکدۀ ادبیات وعلوم انسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیان و علومانسانی، دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
4 استادیار زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهید چمران اهواز، اهواز، ایران
doi
10.22054/jrll.2026.89921.1222چکیده
در دستگاه ادبی حافظ حروف اضافه صرفاً نقش نحوی ندارند، بلکه همانند عناصر نقاشیْ شبکهای از رنگها و خطوط معنایی میسازند. پژوهش حاضر به شیوۀ توصیفی-تحلیلی و بر پایۀ رویکرد معناشناسی شناختی و بلاغت شناختی به واکاوی نقشهای هنری و مفهومی حروف اضافه بهویژه "با" و دیگر حروف همخانوادهاش بر پایۀ نظریۀ مقولۀ شعاعی لانگاکر (1987) و استعارۀ مفهومی لیکاف و جانسون (1980) در غزلیات حافظ میپردازد. دادههای زبانی برگرفته از دیوان غزلیات حافظ تصحیح خانلری، و روش پژوهش توصیفی-تحلیلی است. نتایج نشان میدهد که حافظ با بهرهگیری از شبکههای معناییِ همپوشان، حروف اضافه را از کارکرد نحوی به سطوح بلاغی و استعاری میکشاند؛ بهگونهایکه هر نقشنما نقشی مستقل در آفرینش ریتم، ایهام، و موسیقی درونی غزل دارد. نسبت معناداری میان ادراک فیزیکیِ مکانْ با تجربۀ عاطفی و عرفانی از طریق این حروف بازتاب یافته است که از دید زبانشناسی شناختی به "همنگاریِ حسی-عاطفی" معنا مییابد. آنچه از دید زبانشناسی شناختی اهمیت دارد، فرایند تجسمیافتنِ ادراک است: هر "با" پلی است میان حس و معنا. با این کارکردْ حروف اضافه در غزل حافظ موتور حرکت بلاغت شناختیاند، زیرا موجب بازآفرینیِ تجربۀ عرفانی در قالب زبان حسی میشوند و افق دید ما را به هستیشناسی حافظ وسیعتر مینمایند.