بازتعریف گونهشناسی ادبی نثر به شعر: الگویی کمّی-کیفی مبتنی بر نظریۀ هنجارگریزی (مطالعۀ موردی آثاری از بیژن نجدی و سیدعلی صالحی)
نویسندگان
1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
2 کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران، ایران.
3 استادیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه علامه طباطبائی، تهران ، ایران.
doi
10.22054/jrll.2026.89734.1217چکیده
تمایز میان گونههای ادبی، بهویژه با پدید آمدن صورتهای نوین ادبی، همواره یکی از چالشهای اصلی پژوهشگران بوده است. در این زمینه، رویکردهای بینارشتهای بر پایۀ نظریۀ هنجارگریزی (برجستهسازی) جفری لیچ برای تبیین بلاغت و پیوند آن با گونههای ادبی مطرح شدهاند. با وجود اهمیت این تلاشها، بهویژه طرحهای ارائه شده توسط صفوی و حقشناس، اجرای عملی این نظریهها با مشکلاتی روبهرو است که در تبیین مرز "نثر شاعرانه" و "شعر منثور" آشکارتر میشود. پژوهش حاضر با هدف ارائۀ راهکاری عملی برای بررسی متون ادبی و تکمیل نظریههای پیشین، با رویکرد کمّی-کیفی به بررسی مقایسهای دو متن (اشعار سیدعلی صالحی و داستانهای بیژن نجدی) میپردازد. این پژوهش در نقد طرحهای قبلی که تنها بر عنصر قاعدهکاهی تمرکز داشتند، چارچوب خود را بر پایۀ افزودن عناصر بسامد، کیفیت و سلسلهمراتب قاعدهافزایی (توازن) بنا نهاده است. براساس دادههای این پژوهش آشکار میشود که که در پیوستار نثر به شعر، متنها براساس میزان برجستهسازی جای میگیرند و داستانهای نجدی با بسامد بالای قاعدهکاهی (غلبۀ روایت و توصیف) و بسامد پایین قاعدهافزایی در مرز پیوستار به پیشنمون نثر گرایش دارد و تحت عنوان نثر داستانی شاعرانه بازشناخته میشود. اشعار صالحی نیز با افزایش قابلتوجه بسامد و تنوع قاعدهافزایی (توازنهای آوایی و نحوی) فضایی موسیقایی ایجاد کرده و بهطور واضح به سمت شعر متمایل است. درنهایت، این پژوهش نشان میدهد که افزایش بسامد و کیفیت قاعدهافزایی (توازن) در کنار قاعدهکاهی، معیار دقیقتری برای تبیین گونۀ ادبی و حرکت یک متن در پیوستار نثر به شعر است.