استعاره های جهتی نهج البلاغه از بعد شناختی
نویسندگان
1 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات عربی دانشگاه کاشان
2 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه کاشان
doi
چکیده
یکی از مهمترین پدیدههای مورد بررسی در رویکردهای نوین زبانشناسی، صنعت استعـاره است که بر پـایـهی دیدگاههای تازه، نه تنها ابزاری زیباییشناسی بلکه بهعنوان ابزاری فرازبانی که نظام مفهومی انسان را شکل و به اندیشه، رفتار و زبان او جهت میدهد، شناخته میشود. بر این اساس، استعاره بخش گستردهای از ارتباطهای گفتاری ما را تشکیل میدهد بهگونهای که نمود آن را در زندگی روزمره و تجارب خویش میتوانیم ببینیم. استعارههای جهتی با بخشیدن جهتهای مکانی به مفاهیم، میان آنها پیوند ایجاد میکنند؛ این جهتهای مکانی از یک سو ریشه در تجربیات ما دارند و از دیگر سو، به نظام مفهومی ما، هارمونی و زیبایی میبخشند. با بررسی استعارههای جهتی بالا و پایین، درون و بیرون، مرکزی و حاشیهای، روشن میشود که نقش اندیشهی انسان در ترسیم یک نوع فضای هندسی در اینگونه استعارهها، پُررنگ است. زبان بهکار رفته در متون دینی بهعلت سر و کار داشتن زیاد با مفاهیم انتزاعی، حوزهی مناسبی را برای بــررسی گونههای استعاره فراهم میکند؛ اگرچه زبان، جامعه و دورهای که نهجالبلاغه در آن آفریده شده و تا چند سده پس از آن، بیشتر مجال ظهور تشبیه بوده است تا استعاره. در جستار پیشرو پس از تعریف استعاره و برشمردن مهمترین تفاوتهای دو نگاه سنتی و نوین به این آرایه، به بررسی بعد جهتیِ برخی از استعارههای شناختی نهجالبلاغه پرداخته شده است. در استعارههای نهجالبلاغه معمولاً جهتهای مرکز، درون و بالا نسبت به جهتهای حاشیهای، بیرون و پایین، اندیشه یا ارزش برتری را آینگی میکنند. این نوع نگاه به استعارههای نهجالبلاغه ما را در شناخت بهتر هدف گوینده و ایدهی فکری او، نوع مخاطب، موقعیت ایراد سخن و سازگاری یا ناسازگاری موسیقایی عبارت استعاری با مدلول آن و... یاری میرساند.