رابطۀ قانون و حکم‌رانی سیاسی در ایران معاصر (سدۀ نوزدهم و عصر مشروطه)

نویسندگان

1 عضو هیات علمی دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران

2 دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تهران

doi
10.30497/pk.2020.2731
چکیده

قانون یکی از مهم‌ترین و نافذترین مفاهیم ایران سدۀ نوزدهم و عصر مشروطه بود به گونه‌ای که کم‌تر رساله یا اثری در آن دوران بر قانون‌ اصرار نمی‌ورزید. قانون‌خواهی ایرانیان در آن دوران با هدف اصلاح و تقویت حکم‌رانی سیاسی و تقلیل بی‌نظمی‌های سیاسی-اجتماعی استبداد قاجار بود. هدف این پژوهش تحلیل و بررسی چنان پیشینۀ تاریخی است تا ضمن پافشاری بر لزوم بسط گفتمان بومی و درونی دربارۀ مسئلۀ حکم‌رانی، پیرامون نخستین طرح‌های پیشنهادی متفکران ایران دربارۀ زمام‌داریِ صحیح نیز آگاهی یافت. پژوهش حاضر این پرسش اساسی را دنبال می‌کند که «جایگاه و اثرگذاری قانون در الگوهای حکم‌رانی مطرح شده از سوی نواندیشان ایران سدۀ نوزده و عصر مشروطه چگونه بود؟» برای بررسی چنین پرسش مهمی، از روش تحلیل اسنادی استفاده شده است. همچنین با استفاده از روش نظریه مبنا (نظریۀ بحران اسپریگنز)، ضمن تحلیل رساله‌ها و آثار زبدۀ نواندیشان و متفکران سدۀ نوزدهم، فرآیند گرایش آنان به قانون و طرح‌های پیشنهادی آنان بررسی شده است. با چنین رویکردی می‌توان گفت نواندیشان ایران بر اثر ملاحظۀ وضع نامطلوب ایران عصر قاجار و رویارویی با جهان متجدد بر آن شدند تا نوعی حکم‌رانی سیاسی جدید را بر اساس بینش و برداشت خود از وضع ایران پیشنهاد دهند.